تبلیغات
انقلاب قرآنی| پاره‌ای از شاگردان راستین آیة الله العظمى دکتر محمد صادقى تهرانى - نتایج جالب و شگفت به کار بردن روش قرآنی در دین شناسی

انقلاب قرآنی| پاره‌ای از شاگردان راستین آیة الله العظمى دکتر محمد صادقى تهرانى

با هم در جستجوی حقیقت و رسیدن به آرامش عقیده...|هم چنین این جا محل نشر اخبار و نظرات حقیقی آیت الله صادقی است

از آن جایی که همه بازدید کنندگان وبلاگ از اهل علم نیستند یا حوصله مطالب طولانی را ندارند {که معمولا جزء قشر جوانان می شوند} این بخش را دو قسمت کردیم ، یکی برای اهل علم و دیگری برای جوانان ؛ این یکی برای جوان های عزیز است.

بعضی نتایج تحقیق در متون دینی به روش قرآنی :

1.      میانگین نخستین مرحله‏ى بلوغ در خانواده‏هاى مسلمان- براى نماز- حدود ده سال است، چه براى پسر و چه دختر، و مرحله‏ى بعد كه «بلوغ» براى روزه است، در حدود سیزده سالگى است، كه اگر بنیه‏ى بدنى پسر، بیشتر از دختر نباشد كمتر نیست، پس چرا به‏نام «دین» دختر باید شش سال پیشتر از پسر براى روزه مكلّف باشد، حتّى روایات زیادى هم همین سیزده سال را براى دختر و پسر مقرر كرده، و براى نماز هر دو نیز سه سال پیش از آن را تعیین كرده است، كه همین میانگینِ هر دو بلوغ است، گرچه استثناهایى هم براى هر دو در تكلیف نماز، روزه و بعضى از احكام وجود دارد، كه برحسب اختلافِ امكانات و استعدادات پیش مى‏آید.

و بالاخره هرگاه براى «بالغ» روزه حرجى (سختی) نداشت واجب، و در صورت ضرر حرام است، ولى اگر «حرج» داشت واجب نیست، كه تمامى نیروى خود را مصرف كند، و طاقتش طاق شود، چه از جهت ضعف بُنیه باشد و یا كمى سن، و تعیین سیزده‏سالگى براى روزه قاعده و میانگینى بیش نیست، و نه آن‏كه صددرصد باشد، چنانكه در ده‏سالگى نماز نیز چنین است. در زناشویى، بلوغِ دختر پیش از پسر است، ولى در امور اقتصادى بلوغ پسر پیش از دختر، و به‏طور كلى بلوغ اقتصادى هر دو پیش از رشد كامل اقتصادى است، یعنى مادامى كه سفیه نباشند در امور مالى بالغند،

ولى در مورد یتیمان برحسب كریمه‏ى:

«فَانْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواالَیْهِم أمْوالَهُمْ» بلوغ اقتصادى را پس از سن زناشویى مقرر داشته، كه در اینجا هم بلوغ اقتصادىِ دختر دیرتر است، گرچه بلوغِ زناشوئیش زودتر مى‏باشد.

2.      با پذیرش این حقیقت كه همگى مكلفان بایدها و نبایدهایى در زندگى تكلیفى خود دارند، بر آنهاست كه احكام الهى را از «كتاب و سنت» فراگیرند، و در احكام اختلافى خودكفا بوده، به‏اصطلاح «اجتهاد» یا استنباط شایسته‏اى كنند، وگرنه از فقیهان و شرعمدارانِ شایسته پیروى كنند، و بر پایه‏ى‏ «فَبَشِّرْ عِبادِالّذینَ یَسْتَمِعُونَ‏الْقَوْلَ فَیَتِّبِعُونَ احْسَنَهُ»

پس تقلید کورکورانه جایز نیست و حرام قطعی است و هر کسی باید به احکام با دلایل قانع کننده اعتقاد پیدا کند {رساله آیة الله تهرانی یک مدرسه قرآنی و حدیثی و عقلی در زمینه احکام است ، می توانید دانلود کنید : کلیک برای دانلود } مگر برای کسی که توانایی فهم دلایل را ندارد و شرایط برایش مهیا نیست.

و چون «تقلید» خودش «تقلیدى» نیست، بنابراین مسأله وجوب یا عدم وجوب تقلید اعلم نیز تقلیدى نیست، كه اگر نظر اعلم هرچه باشد تقلید از نظر او هیچ ‏گاه بر پایه ‏ى نظر خودش واجب نیست، تا چه رسد به غیر اعلم، بلكه مقلدان بایستى بر پایه‏ى دلیلى روشن در این مسأله- همانند عقاید ضرورى- خودكفا باشند، و یا شرعمداران آن را برایشان با برهانى روشن بیان كنند، كه پایه‏ى اصلى آن هم آیه‏ى «زُمَر» است:

«... الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ‏الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ احْسَنَةُ أُولئِكَ‏الَّذینَ هَداهُمُ‏ اللَّهُ وَاولئِكَ هُمْ‏ اولوا الْالْبابِ».

و بالاخره آن‏چه در زمینه‏ى پذیرش نظر بر محور كتاب و سنت حتمى است همان‏ «احْسَنَه» است، و چنان‏كه مرگ صاحب‏ رأى احسن سببِ نا احسن بودن رأیش نمى‏شود، هرگز شرائطى دیگر به‏جز مبناى كتاب، سنت و اعلم و اتقى بودن، در هندسه‏ى تقلید نقشى ندارد، و مگر پیمبر و ائمه معصومین علیهم السلام با مرگشان نظرات مقدّسشان مرده است، تا شرعمداران دیگر با مرگشان رأى احسنشان نادیده گرفته شود، و ازدیگرى كه از آنها پایین‏تر است پیروى شود!

این پى‏جویى و پیروى از برتر و بهتر در تمامى زندگى ایمانى ریشه‏دار است و هرگز چیزى دیگر جاى آن را نمى‏گیرد، تا چه رسد كه بر او پیشى جوید، مانند زنده، مرد، آزاد و پاكزاده بودن.

امّا در مسائلى كه شخصِ برتر فتوى نداده و یا دسترسى به او نیست، یا مرده، در اینجا پیروى شایسته به شخص دیگر انتقال مى‏یابد، زیرا به‏هیچ‏وجه نباید احكام خدا معطل بماند.

3.      در تطهیر به وسیله آب فرقی بین آب کر و قلیل نیست و هر وقت خود نجاست زائل شد محل پاک است حتی اگر با آب نباشد {و تنها چیزی که شرط تطهیرش شستشو با آب است محل خروج بول است که دو برابر نجاست کافی است}

4.      آب کر و قلیل در نجس شدن فرقی نمی کنند ، هر وقت رنگ و بو یا مزه آنها بر اثر برخورد با نجاست تغییر کرد نجس می شوند و الا نجس نیستند

5.      در وضو صورت و دست ها را به هرگونه ‏اى مى‏توان شست {از بالا به پائین یا پائین به بالا شرط نیست}، و نیز در مسح سر كیفیت خاصى نیست، ولى روى پاها را به‏درازا و پهنا بایستى مسح كرد كه‏ «وَارْجُلَكُمْ الَى الْكَعْبَیْنِ» با نصب و مفعولیت‏ «ارجَلكم»، تمامى روى دو پا را مشمول «مسح» قرار داده، یعنى باید پهنایشان را مانند درازاشان تا بلندى نخستین روى پاها مسح كنیم.

6.      در غسل ترتیبی هم برمبناى‏ «اغتسلوا»- و «فاطهروا» كه مطلق مى‏باشند، هرگز ترتیبى واجب نیست و در روایات هم ترتیبى سه گانه و دوگانه و بى‏ترتیبى یگانه مقرر شده، كه بى‏ترتیبى موافق اطلاق قرآنى و دو ترتیب فوق هم محمول بر استحباب است.

7.      با همه‏ى غسل‏هاى واجب و همچنین غسل‏هاى مستحبِ- برمبناى سنّت مى‏توان نماز خواند، مگر با غسل استحاضه‏ى كثیره و متوسطه.

8.      نامسلمان هركه باشد گرچه ملحد یا بت‏پرست، تا چه رسد به اهل كتاب، پاك است، و آیه‏ى: «وَطَعامُ‏الَّذینَ اوتُواالْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وِ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ» كه غذاهاى آنان را براى ما حلال دانسته، درباره‏ى اهل كتاب صریح است، و براى نجاست سایر كفار هم دلیلى نیست، و درباره‏ى مشركان نیز روایتى وارد نشده است مگر درباره‏ى نجاست ظاهریشان در اثر پرهیز نكردن از نجاست‏ها كه اگر خود را تطهیر كنند و ندانى سپس خود را متجنس كرده‏اند محكوم به طهارتند.

و «انَّمَاالْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ» بدنشان را نجس ندانسته، زیرا برمبناى ادله‏اى از خود آیه این «نجس» هرگز در مورد بدن مشرك نیست، مثلًا موضوعِ «نجس» در اینجا «المشركون» است، و شرك هم در اختصاص روح است و نه جسم و تن، و اگر هم چنان موضوعیتى نبود «نجس» در ارتباط با بدن نیست، چنان‏كه «رجس» بدتر از «نجس» درباره‏ى منافقین آمده كه‏ «انَّهُمْ رِجْسٌ» با این‏كه بدن‏هاى منافقین هرگز نجس نیست! و «فلایقربوا المسجد الحرام» كه نزدیك شدنشان را به مسجدالحرام- یعنى دست‏كم تمامى مكه- حرام دانسته و اگر این نجاست بدنى بود و رود هر نجاستى به مكه حرام و در نتیجه زندگى در مكه هم حرام بود!

9.      «شراب» نیز پاك و حرام است، تا چه رسد به آب‏جوى مست‏كننده، و یا بالاخره آب‏انگور ثلثان نشده كه:

«وَمِنْ ثَمَراتِ‏النَّخیلِ وَالْأعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَرِزْقاً حَسَناً إنَّ فى ذلِكَ‏ لَآیاتٍ لَقَوْمٍ یَعْقِلُونَ».

«و از دست‏آورده‏هاى خرماها و انگورها مست‏كننده و روزى نیكو مى‏گیرید ...» در این آیه آب انگور ثُلثان نشده كه مستى ندارد، رزقِ حَسَن نامیده شده و طبعاً حلال است، ولى مست‏كننده‏ى دست آورده‏ى انگور و خرما در برابر رِزْقاً حَسَناً روزىِ بد خوانده شده كه طبعاً حرام مى‏باشد.

و دلیلى از كتاب و سنت بر نجاست شراب هم نداریم. و «رجس من عمل‏الشیطان» هم تنها نجاست عملى را درباره‏ى شراب و قمار و ... ثابت كرده و نه نجاست جسمى را.

10.  نماز مسافر و غیر مسافر فرقی نمی کند و نماز انسان در تمام مکان ها کامل است و فقط بر مبنای قرآن کریم در حالت خوف و اضطرار تنها از کیفیتش کم می شود مثلا زمانی که در صحنه جنگ هستید نماز را در حال دویدن می خوانید در حالی که مثلا همان چهار رکعت ظهر است ولی سجده و رکوع را با اشاره انجام می دهید یا اصلا از همین سیجده ها هم مجبورید کم کنید ولی رکعات را همان  طور که بوده حساب می کنید.

11.  نماز جمعه- برحسب قرآن و سنّت همچون سایر نمازهاى یومیه با شرائطش واجب است، و هرگز تَقَیُّدى به زمان حضور معصومین علیهم السلام ندارد، وقتش اوّلِ ظهر است و اگر خطبه‏ها یا بخشى از آنها پیش از ظهر باشد بدعت و باطل است، زیرا دو خطبه بخش آغازین نماز و بجاى دو ركعت كسرى جمعه است.

و آیه‏ى: «إذا نُودِىَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ‏الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إلى‏ ذِكْرِاللَّهِ ...» سعى به‏سوى مجموعه‏ى نماز خطبه جمعه را هنگام اذان دانسته و نداى براى نماز اعلامى است براى وقتش كه‏ «واذا نادیتم الى‏الصلاة اتخذوها هزواً» سپس‏ «وَذَرُوا الْبَیْعَ» تمامى كارهاى غیر نماز جمعه را در این وقت تحریم كرده است

12.   سجده بر هر چیز پاك و پاكیزه‏اى درست است، مگر خوراكى و پوشاكى كه از جمله‏ى پوشاكى‏ها جواهرات است مانند طلا، نقره، الماس، فیروزه، عقیق و دُرّ، نه هرگونه معدنى، زیرا دلیلِ سنّت فقط آن دو را مستثنى كرده و بس، و شما مى‏توانى بر فرش تمیز كه نه مُتَنَجِس است و نه پلید سجده كنى، زیرا هرگز پوشیدنى نیست. گرچه پیش از بافتن چنان قابلیتى را داشته است.

13.  به موجب نص قرآن تنها خوردن، آشامیدن و عمل جنسى روزه را باطل مى‏كند، و دود، اگرچه حرام است ولى چون خوردنى و آشامیدنى نیست، روزه را باطل نمى‏كند.

14.  ماندن بر حال جنابت- و مانند آن تا هنگام اذان صبح هرگز مانعى ندارد كه‏ «فَالْآنَ بشِرُ وهُنَّ ... وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتّى‏ یَتَبَیَّنَ لَكُمُ‏الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ‏الْخَیْطِالْأسْوَدِ مِنَ‏الْفَجْرِ» و چنان‏كه خوردن و آشامیدن تا لحظه‏اى پیش از «فجر» جائز است، عمل جنسى نیز چنان است كه در این صورت هرگز وقتى براى غسل جنابت پیش از فجر باقى نمى‏ماند، چنان‏كه به روایت ائمه علیهم السلام و دیگران- پیمبر بزرگوار گاه‏گاهى عمداً با حالت جنابت تا فجر صادق مى‏ماند، و روایات دیگر هم متناقض و مخالفش با این حكم برخلاف نص قرآن مى‏باشد.

15.  ارتماس- سر زیر آب بردن- یا هر مایعى مانند آن- در حال روزه حرام است، ولى روزه را باطل نمى‏كند مانند قى‏كردن كه حرام هم نیست و چگونه برون كردن غذا از معده همچون غذا خوردن روزه را باطل مى‏كند! و نسبت دروغ به‏خدا یا معصومان باطل‏كننده‏ى ایمان است كه روزه هم طبعاً باطل مى‏شود، ولى نسبت مشكوك گرچه حرام است ولى ایمان و روزه را باطل نمى‏كند، گرچه خود از ضعف ایمان است‏

16.  خمس و زكات- هر دو از مالیات‏هاى مستقیم‏اند، كه خمس برحسب یك آیه و زكات نیز برمبناى حدود سى آیه به تمامى درآمدها تعلّق دارد.

و چنان‏كه سیّد بودن درگرفتن خمس شرط نیست، سیّد نبودن هم در زكات مدخلیّتى ندارد.

به ‏ویژه آن ‏كه اگر در سیّد بودن انتساب به پدر شرط باشد، درصدِ سادات فقیر از درصدِ فقیران غیر سیّد بسیار كمتر خواهد بود، كه شاید نود درصد فقرا سیّد نیستند، در اینجا چگونه میانگین 5/ 2 و 5 و 10 درصد زكات از نه گونه مال، براى هشت دسته است، ولى نیمى از خمس تمامى اموال ویژه‏ى 10 درصد فقراى اسلام است، و این چه حساب بى‏حسابى است كه به خداى آفریننده‏ى عدل و حساب نسبت داده مى‏شود، ضمناً اگر سهم هر دو دسته نیز یكسان بود، ویژگى هر یك به دسته‏اى مخصوص براى جدایى‏افكنى كافى است! با توجه به این‏كه با جعلِ روایتى پلید گفته‏اند كه: چون زكات از پلیدى‏هاى دست‏هاى مردم است از فرزندان پیمبر به‏دور است، با آن كه منبع نُه‏گانه‏ى زكات! از منبع خمسِ تمامى اموال پاك‏تر است، و اگر هم زكات به صد در صد اموال متعلق باشد- چنان‏كه ما مى‏فهمیم- هر دو منابع مشتركى دارند، و چگونه تصور مى‏شود زكات از همان منبع خمسْ پلید بوده، ولى تنها خمس پاكیزه باشد! وانگهى اگر هم زكات پلید باشد چرا این پلیدى براى‏غیر سیّدان ولى خمس پاك براى سیّدان باشد!

و بالاخره در مجموع، خمس و زكات بایستى به مصارف تبلیغى و اقتصادى اسلامى برسد، كه سه بخش اوّلِ خمس‏ «للَّهِ خُمُسَهُ ولِلرَّسُولِ وَلِذِى‏القُربى‏» ویژه‏ى نشر دعوت اسلامى، و سه بخش دیگر آن: «وَالْیَتامى‏ والمَساكینَ وَابْنِ السَّبیلِ» براى این سه دسته از هر دوى سادات و غیرسادات است و دیگر هیچ، و هرگز هیچ‏گونه خمس و زكاتى از هیچ درآمدى استثناء نمى‏شود.

17.  سیادت (رسیدن نسبت نژادی به پیامبر که در جامعه گویند فلانی سید است) در حقِّ مالى هرگز دخالتى ندارد، بلكه به‏شرط دارا بودنِ مقامِ معنوى، این برترى موجود است، زیرا «إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ أتقاكُم»

و سیادت در هر صورت ویژه‏ى ارتباط و انتسابِ پدرى نیست، چون پایه‏ى اصلى سیادت و آقایى خود پیمبر صلى الله علیه و آله است و نه هاشم، و در هر صورت چنان‏كه فرزندان پسرى فرزند جدّند، فرزندان دخترى نیز چنانند، و در صورتِ ویژگىِ انتساب پدرى، «ذرّیه‏ى رسول‏اللَّه» هرگز مصداقى نخواهد داشت مگر شخص حضرت فاطمه علیه السلام كه نسل پیمبر فقط از ایشان است و بس.

اختلافى هم كه میان بنى‏امیه و امامان معصوم علیهم السلام بر سر «ذریّه» بوده درباره‏ى همین فكر جاهلى است، كه آنها مى‏گفتند: شما ذریّه و فرزندان پیمبر نیستید زیرا فرزندان دختر از «ذریّه» خارجند، و این بزرگواران به ادِلّه‏اى كه اصل آنها قرآن است براى ابطال این فكر جاهلى با آیاتى مانند «مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... عیسى» كه عیسى علیه السلام را از ذرّیه ابراهیم علیه السلام خوانده، و او هم كه تنها ارتباط نَسَبىِ مادرى داشت و بس، و آیه‏ى‏ «ابناونا» «ذرّیه» بودن خود را نسبت به پیامبر صلى الله علیه و آله اثبات مى‏كردند.

دلیل دیگران نیز این روایتِ جاهلى است: هركه مادرش از بنى‏هاشم و پدرش از سایر قریشیان باشد حقى از خمس ندارد كه خدا فرماید:

«أُدْعُوهُمْ لِآباءِهِمْ» «كه اینان پسرخوانده‏اند و نه پسر واقعى، البته سازنده‏ى این روایت به اندازه‏اى نادان بوده كه آیه‏ى «أدعیاء:

«پسرخواندگان» را براى نفى ذریّه بودن پسران صُلبى و اصلىِ دختران گواه گرفته، و آیا روى این اصلِ نااصل حسنین علیهم السلام نیز از پسرخواندگان پیمبرند كه‏ «أُدْعُوهُمْ لِآباءِهِمْ» و نه از پسران حضرتش و على علیه السلام كه سیادتش كمتر از پیمبر است محور اصلى سیادت نیست، بلكه پیمبر بزرگوار محور سیاست براى حضرت على و فرزندانش نیز مى‏باشد.

اصل این فكر نابسامان هم كه سیادت در انحصار انتساب پدرى است بیانگرش شعر جاهلى است كه:

بَنُونا بَنُوا أبْناءِنا وَبَناتُنا

بَنُوهُنَّ أبناءُ الرِّجالِ الْأغاربِ‏

«پسران ما فقط فرزندان پسران مایند، و پسران دخترانمان فرزندان مردان غریبه‏اند»! كه ریشه‏اش ناچیز گرفتن دختران است، مانند سایر جاهلیت‏ها و ظلم‏هایى كه نسبت به دختران روا شده است.

18.  زن و شوهر در همسرى حقوقى برابر دارند كه‏ «وَ لَهُنَّ مِثْلُ‏الَّذى عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ»«براى زنان- حقوقى- است مانند آنچه برعهده‏ى آنها است به شایستگى و چنان‏كه مرد در زندگى زناشویى در تمامى كارهاى حلال آزاد مى‏باشد، زن نیز چنان است، كه هرگز براى كارهاى خداپسند، اجازه‏اى در این میان لازم نیست، مگر در جاهایى كه مثلًا عفّت و آبروى زن به‏گونه‏اى عاقلانه در خطر باشد، كه مرد باید زن را در چنان مواردى باز دارد، و بالعكس نیز همین وظیفه به‏عهده‏ى زن است.

در زمینه‏ى «نهى از منكر و امر به‏معروف» نیز حق طرفینى {بر هر دو} است كه‏ «وَالْمُؤْمِنوُنَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأمُرُونَ بِالْمَعْروفِ وَیَنْهَونَ عَنِ‏الْمُنكَرِ ...» كه این بازدارى و پاسدارى در اینجا واجب‏تر است.

19.  در زناشویى دائم یا موقّت هرگز اجازه‏ى كسى، حتّى‏ پدر شرط نیست، مگر در صورتى ناهنجار كه پدر و مادر و همچنین افراد آگاهِ دیگر مسئولیت نهى از منكر را برعهده دارند.

20.  ازدواج بدون موانع شرعى در صورتى حلال است كه موجب بى‏عدالتى و نابسامانى و پایمال كردن حكم شرعى نباشد، كه‏ «أولئكَ یَدْعُونَ إلىَ‏النّارِ» به‏عنوان حكمتى اصلى در حرمت ازدواج زن مسلمان با مرد نامسلمان آمده، و هر ازدواجى هم كه آتشین و گمراه‏كننده باشد بر این مبنى حرام است {حتی با یک زن یا مرد} ولى در ازدواج مرد مسلمان با زن كتابى- كه طبق آیه‏ى پنجم مائده حلال شده- نوعاً پیامد انحرافى ندارد، و بالاخره پیامد انحرافى كلًا ازدواج را حرام كرده است.

21.  اصولًا ازدواج در صورتى حلال است كه بى‏عدالتى نشود، تا چه رسد به تعددش كه اینجا مهم‏ترین میدان مسابقه‏ى عدالت براى مردان و زنان است.

22.  زن هم حق طلاق دارد مانند مرد.

23.  صید (شکار و ذبح) هوایى و زمینى در صورتى حلال است كه براى نیاز عادى زندگى باشد و نه تفریح و بازى با جان حیوانات گرچه آنها را به مصرف رسانى، چنان ‏كه در صورت ضرورت زندگیتان هم اگر این گوشت‏ها را مصرف نكنى، چنان صیدى هم حرام است.  و در صید دریایى تمامى ماهى‏ها حلالند- چه شما صیدشان كنى و یا خود از آب برون افتند- زیرا در هر دو مرحله صیدند گرچه بدانى فلس و پولك ندارند (فلس و پولک داشتن شرط نیست بلکه درنده بودن شرط حرمت است)، و تنها كافى است كه ماهى در آب نمرده باشد، ولى اگر در اثر ضربه‏اى بمیرد در هر صورت حلال است، چنان‏كه اگر در آب هم مردنى باشد و پس از لحظاتى، بیرون از آب بمیرد حرام است، كه بالاخره مرگِ مستند به آب حرامش مى‏كند- كه طبعاً در اثر بیمارى است- و نه هرگونه مرگى كه در آب رخ دهد.

24.  هرگز در هیچ صیدى مسلمان بودن شرط نیست، و تنها گفتن «بسم‏اللَّه» در صید غیردریایى شرط است‏.

25.  در «ذَبْحِ» حیوانات حلال گوشت هم به‏جز «بسم‏اللَّه» و رو به ‏قبله بودن و بریدن رگ‏ هاى حیاتى در گردن شرطِ دیگرى - مانند مسلمان بودن- نیست، و بریدن گردن هم ویژگىِ خاص ندارد، كه از هر سویش ببُرى كافى است، جز آن ‏كه چون از طرف جلو برای حیوان‏ راحت ‏تر مى‏باشد بهتر است، و اگر هم از طرف عقب حرام باشد، گوشتش حرام نمى‏شود.

26.  اگر حاكم شرع بدونِ شهادت، و حتى با اقرار- خصوصاً با ایجاد خوف- حدّى را اجرا كند خود بایستى به همان حدّ مبتلا شود، و اگر هم با علم به عمل جنسىِ نامشروع آن را براى دیگرى بازگو كند بایستى حدِّ افترا بخورد كه‏ «لَولا جائوُا عَلَیْهِ بِأرْبَعَةِ شُهَدآءَ فَإذلَمْ یَأتُوا بِالشُّهَدآءِ فَأُوْلئكَ عِنْدَاللَّهِ هُمُ‏الكاذِبُونَ» «چرا بر این نسبت چهار گواه نیاوردند، پس چون چهار گواه نیاوردند، اینان نزد خدا دروغگویانند!» و این سرزنش مربوط به اصلِ نسبت دادن به عمل ضداخلاقى و جنسى است، از هر كه و در هر شرائطى كه باشد، به‏جز در موردى كه خودِ شخص عادل بوده و سه شاهد عادل دیگر با او نزد حاكمى شرعى شهادت دهند.

27.  حدّ زناى عادى‏ یك‏صد تازیانه‏ى متوسط است، كه اگر هم طاقت آن‏را ندارد یا مهم‏تر این‏كه اگر موجبِ خطرِ جانى یا خطرهایى دیگر مى‏شود، سبك‏تر یا منفى خواهد بود، و در صورت «مُحصَن» بودنِ مرد یا زن به علت داشتن همسر- چه دائم و چه موقت- كه در اختیارشان هست و نیاز ضرورى به چنان عمل ناهنجار جنسى نداشته‏اند، در این‏صورت حدّش ریگ‏باران عادى است و نه كشتن، چنان‏كه در صد تازیانه هم تنها، تازیانه‏ى تأدیبى است و نه كشتن ، و بالاخره اگر به هنگام ریگ‏باران عادى فرار كرد نباید او را براى ادامه این ریگ‏باران عودت داد، مگر این‏كه عُرفاً صدق ریگ‏باران نكرده باشد. و بالاخره در تمامى حدود به‏جز حدّ اعدام بایستى طرف دانسته‏ جرمى را انجام داده باشد، كه پیش از توجیه و یا در حالت ضرورت، حدّى هم نخواهد داشت.

28.  درباره‏ى «مفسدین فى‏الارض» نیز، حدّى یكسان در كار نیست، و نصِّ قرآنى، «وَیَسْعَوْنَ فِى‏الأرْضِ فَساداً» را موضوع براى حدّهایى گوناگون قرار داده كه كوششى در افساد باشد، و نه هرگونه افسادى! و برحسب حدیثِ «حَسَبَ‏الْجَریمَةِ» به‏حساب و اندازه‏ى جریمه، بایستى حدّ بر او جارى گردد، كه اگر تریاك یا هروئین بر لب گذاشت، و یا حتى آن را به دیگرى فروخت، مادامى كه كوشش در این افساد در كار نباشد حق حبس و تبعید هم ندارد، تا چه رسد به اعدام، كه تنها باید درباره‏ى قاتل و بدتر از او- فتنه‏ گر عقیدتى- اجرا شود، و نیز مرتد فطرى در سومین بارِ ارتداد اگر از روى علم و عمد و گمراه‏ كننده ‏ى دیگران باشد، و در این میان، كلّاً زنان مُستثنى‏ از اعدام شده‏اند، مگر در صورت آدم‏كشى عمدى و مانند آن همچون منحرف ساختن دیگران.

29.  ریش‏تراشى- هرگز شكّى نیست كه برحسب اختلاف آفرینشِ مرد و زن در برخى از جهات برونى و درونى، گذاردن موى صورت براى مرد پسندیده و مستحب است، ولى دلیلى از كتاب و سنت براى حرمت ریش‏تراشى در دست نیست، و چون این مسأله از مسائل به‏اصطلاح‏ «عامُ‏الْبَلْوى‏» (مورد سوال زیاد است) است، اگر ریش‏تراشى از محرمات باشد، باید نصّى از قرآن و یا روایتِ یقینى از معصومان علیه السلام در دست باشد كه‏ «لاتَقْفُ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» پیروى از غیر علم را حرام شمرده، و «بَیانٌ لِلنَّاسِ» و «قُلْ فَلِلَّهِ ‏الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ» شریعتِ الهى را همچون آفتابِ درخشان و رسا خوانده است. روایتى هم كه دست‏آویز تحریم‏كنندگان ریش‏تراشى است، تنها از راه تشبّه به یهود، كه ریش‏ها را مى‏تراشیدند و سبیل‏ها را وامى‏گذاشتند، آن را حرام كرده، و اگر هم عنوانِ همانندى و تَشَبُّه برجاى بود، فقط این‏كار را مُحَرَّم مى‏داشت، كه اگر هر دو را بتراشى، یا فقط سبیل را بتراشى و یا هر دو را بگذارى حلال است، و تنها همانندى به یهودیان حرام بود، ولى اكنون كه چنان ویژگى براى یهودیان و یا سایر كافران نیست، و همگان همانند یكدیگرند، تشبّهى هم كه آن‏را حرام كند در كار نیست، در نتیجه تراشیدن ریش به هرگونه كه باشد حرام نخواهد بود.


این مطالب را بعدا به صورت تفصیلی در وبلاگ خواهیم نوشت... 

شما می توانید فقه قرآنی را در کتاب رساله توضیح المسائل نوین به طور کامل ببینید

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست‌ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :