بسم الرب الشهداء والصدیقین

« بسم الرب الزهراء المقتول المظلوم، الصدیقة الشهیدة »

عالم را همه غم و ماتم فرا گرفته است...
 آسمان سیاه گشته و دلها را غباری از اندوه جانکاه پوشانده...
این جهان را چه شده است؟!

چه بر سر علی آمده که عالم و آدم بی تاب شده و توان دلداری او را ندارد؟
او چه از دست داده که همه عالم در مقابل او خجل گشته است...
و همه سر به گریبان اندوه؛ آه می کشند...

آه؛
آه؛ چه ظلمی است که اینچنین هفت آسمان را به لرزه انداخته است؟

مگر چند روز  از رفتن پیامبر می گذرد که اینچنین علی غریب و تنها گشته است؟
گویی هرگز کسی او را نمی شناخته است...
کوچه های مدینه...

و امروز تنها یار و همراه او نیز...

...

السلام علیک یا امین الله فی ارضه...
چگونه تو را تسلیت گوییم که واژه تسلیت نیز خود بی تاب و مضطرب است و تمام واژه های آرامش و سکون بی قرار و تبدارند

السلام علیک یا حجة الله علی عباده...
چگونه با تو چنین کردند؟

السلام علیک یا امیر المؤمنین...
ما نیز شب و روز بغضمان در گلو می فشارد و در خلوت و جلوت اشکهایمان سرازیر است
که تسلیتی در هیچ یک از کوچه های زمان برای این درد هرگز نیافته ایم...
و خسته و خاک آلود همه جا را به دنبال گمشده زهرایت گشته ایم

أشهد انّک جاهدت فی الله حق جهاده...
گواهی می دهم که این تویی که همه واژه ها از تو معنا گرفته اند
و من عاجزانه و خیره، به تو نگاه می کنم...

ای شکوه هستی...
چه خوب شد که تاب آوردی
والا هرگز در این عالم غنچه ای به امید لب نمی گشود...

نگاه تو به کدام افق گذر کرد که هر چه خورشید بود بی تاب شد تا راز دل تو و صبر تو را دریابد؟
با کدام نوید به دل خود جرعه جرعه این مصیبت را نوشاندی و اجازه ندادی عالم به آتش کشیده شود و عنان آسمان ها و زمین از هم بشکافد و زمین اهل خود را در خود فرو برد؟

اما این روزگار کوچکتر از آن است که کمر تو را خم کند و من دیدم که تو ایستادی...
ایستادنی که تا روز موعود کمر همه راستانِ تاریخ را درهم شکست؛ و بغض را همراه و مهمان گلویشان کرد...

من اشک می ریزم...
گاهی آرام و بی صدا...
گاه با فریاد و ناله
و به تو نگاه می کنم...

...

آه؛ گویی صدایی می آید...
به گوشم آشناست...
شبیه صدای توست یا علی...
همراه بغض فاطمه...

می گوید که می آیم؛ اندکی صبر کنید...
زمانش خواهد رسید
قبل از آنکه جانها به لب آید...
خواهم آمد...

و جان من در تنم بی تابی می کند...
ای خدا...
واحسرتاه...
جانها همه به لب آمده است...
به فریاد رس؛ به فریاد رس...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت۱: یار قرآنیمان محمد طاها عازم دیار سید الشّهدا(ع) شد. خدا نگهدارش باد. نشد که به او بگویم: «چو از این کویر وحشت؛ به سلامتی گذشتی؛ به شکوفه ها؛ به باران؛ برسان سلام ما را»

پی نوشت۲: در مرثیه بانوی دو عالم سلام الله علیها روضه ای هست که هنوز جاری است... غم و ماتمی که هنوز دامنه مصیبتش تمام نشده است... مصیبتی که هنوز گریبانگیر ماست... و ان روضه و مصیبت؛ روضه و مصیبتِ قرآن است که هر روز این مصیبت تازه است...

بشنوید این روضه و ذکر مصیبت را از زبان فقیه عارف؛ آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی(ره) که در بین «درس تفسیر موضوعی قرآن کریم، جلسه چهل و نهم» آن ایراد فرموده و بر آن اشک ریخته اند:

 

« دانلود فایل صوتی مصیبت حضرت زهرا و مظلومیت قرآن »

 

گزیده متن سخنرانی:

«... «الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» (فصلت،۳۰)؛ استقامت؛ ما که باور داریم این کتاب، کتاب خداست، مهم نیست که چه می‌گویند؛ به پیغمبر هم سنگ زدند، فحش دادند، معده‌ی گوسفند ریختند، در شِعبِ ابی‌طالب حبسش کردند، ایشان را مجبور به هجرت کردند، کتک زدند، دندان شکستند، پیشانی شکستند،

فرق علی را شکافتند، برای چه بود؟

پهلوی زهرا را لگد زدند، برای چه بود؟

برای مال بود؟ یا برای حفظ خلافت امیرالمؤمنین که بر محور کتاب و سنت است؛ «ما منّا الّا مقتولٌ أو مسموم» کشتند، اذیت کردند، فحش دادند. مگر ما خونِمان رنگین‌تر است؟ مگر ما که هستیم آخر ما چه هستیم؟ آن‌ها که این کارها را کردند دشمن‌های اسلام بودند، ما که دوستان اسلامیم! ما که شیعیان مرتضی علی هستیم!

چرا در حوزه‌ی شیعیانِ مرتضی علی؛ باید قرآن این‌قدر ذلیل باشد؛ مظلوم باشد؟ مگر کسی که مطابق میل شما حرف بزند، اگر کتاب الله را طبق میل شما و سلیقه‌ی شما معنا کند؛ خیلی خوب است و الا «فالکتاب و اهل الکتاب فی ذلک الزمان طریدان منفیّان و صاحبان مصطحبان فی طریقٍ واحد لا یؤویهما مؤوٍ» : «پس قرآن و اهل قرآن در آن زمان، رانده‏شدگانِ حذف‏شده [از جامعه، امّا] همراهانی همگام [با هم] در یک راه هستند. [ولی] هیچ پناه‏دهنده ‏ای، آن دو را پناه نمی‏دهد» (عن أمیرالمؤمنین؛ بحارالانوار، ج۷۴، ص۳۶۵)...»