پاسخ به اتهامات مکتوب قسمت اول

اولین پاسخنامه رسمی فقیه مظلوم قرآنی به بخشی از افترائات منتشره پس از انقلاب - قسمت اول

اولین پاسخنامه رسمی فقیه مظلوم قرآنی،

حضرت آیة الله العظمی  صادقی تهرانی

به بخشی از افترائات منتشره علیه معظم له پس از انقلاب

به ضمیمه پاسخنامه دوم

و حرف آخر


الحمدلله ربّ‌ العالمین وصلّی الله علی محمّد رسول الله و خاتم النبیین وعلی آله المعصومین المطهّرین المظلومین.

 

مقالة آقای رسول جعفریان[1] در بخشهایی كه از نقل تاریخی فراتر رفته است فقط در دو كلمة «اتّهامات مكتوب!؟» خلاصه می شود چون افتراءآتی كه بر ضدّ اینجانب از سالیان گذشته تاكنون رواج داشته، در حدّ گفته هایی از این و آن بوده است ولی با مقالة ایشان، مكتوب شد!.

و از آنجا كه هر ادّعای ناشایستی، نسبت به هر انسانی تا چه رسد به مسلمان، بدون دلیل مستند، كذب محض و افتراء است و آقای جعفریان نیز كوشیده است در لابلای اظهارات خود به عنوان یك مورّخ با دو روش تهمت صریح و تهمت تلویحی و كنایی، خارج از چارچوب بیان صادقانة واقعة تاریخی و خصوصاً با نسبت ناشایست قرآن گرایی افراطی، به هدف خود كه تخریب شخصیت مستحكم شیعی اینجانب است دست یابد؛ تا شیعیان مخلص، از آگاهی بیشتر نسبت به مهجوریت قرآن در میان حوزویان باز بمانند؛ ما هم با استعانت محض از خدای سبحان نكات ذیل را در پاسخ به ایشان مطرح می كنیم:

1 ـ منظورتان از عنوان «جریانهای تجدید نظر طلب در عقاید شیعه»، نسبت به اینجانب چیست؟ كدام شیعه، مراد است؟

آیا مقصود، شیعة ظاهری و مصطلَح است كه  با افتراءِ «ظنّی­الدّلاله» بر قرآن، و بدون اعتناء به ] هذا بَیانٌ لِلنّاسِ[، ] هذا بَلاغٌ لِلنّاسِ[، ]نور[، ]برهان[، ]تبیاناً لكل شیء[ و... متأسفانه با عرضة قرآن به حدیث، قرآن را مهجور كرده است!؟ یا مقصود شیعة حقیقی است كه ]قرآن مبین[ را  «بَیِّنُ الدّلاله» می­داند و طبق دستور قرآن و اوامر اهل بیت نبوّت علیهم السلام روایات را بر قرآن عرضه می كند؟ و روایت مخالف قرآن را نمی پذیرد و تنها روایت موافق قرآن و نیز روایت ثابت الصدور از اهل بیت نبوّت Gرا می پذیرد.

اگر مقصود شما، تجدید نظر من در عقاید شیعة ظاهریِ عرضه كنندة قرآن به حدیث باشد كه با این كار نسبت به امر مهم اهل بیت Gدربارة قرآن بی اعتنایی كرده است؛ بسی باعث افتخار اینجانب است كه تجدیدنظر طلبی در این مبنای نظری ناصوابِ شیعة مصطلح پیرامون قرآن را نشانة رستگاری و تشیّع خالص می دانم چنانكه حضرت امام باقر علیه السلام می فرماید: «مَنْ زَعَمَ أنَّ القرآن مُبهم فقد هَلَكَ واَهلَكَ» كسی كه گمان كُنَد قرآن مبهم است، خود ودیگران را هلاك كرده است.

ولی اگر مراد شما تجدیدنظر من در عقاید شیعة حقیقی باشد وحتی یك مورد از این ادعای كذب در نوشته ها یا سخنانم، مطرح شده باشد. صد در صد از جرگة اهل ایمان خارج شده ام.

2 ـ كافی است آقای جعفریان برای اثبات تهمت كذب خود مبنی بر اینكه: [گرایش آقای صادقی به نوعی در امتداد گرایش افرادی مانند سید ابوالفضل برقعی است] یك نمونة مستدل از گرایش فقهی یا تفسیری كه بر خلاف قرآن یا سنّت باشد نقل نماید تا تردیدی در مدّعا پیش نیاید.

3 ـ بخشی از روحیات و سلایق خاصّ اینجانب، صداقت و قاطعیت است كه با سیاست مرسوم و قدرت طلبی سازگار نیست، و البته به لطف خدای متعال، از هیچ کسی ترس یا طمع ندارم و به این جهت هرگز دینم را فدای سیاست شیطانی نمی كنم، زیرا معتقد به سیاست رحمانی هستم كه عین دیانت است.

پس اگر این ادّعای كذب، واقعیت داشته باشد كه: [وی از جمله افرادی بود كه امام از واگذاری هر كاری به آنان پرهیز داشت!] هرگز مرحوم امام مسئولیت مهم كمیتة پاسخ گویی به پرسشها در جنب دفترشان را به اینجانب واگذار نمی كردند و تنها به جهت اذیت های مكرّر اقتدارگرایان و ریاست طلبان كه قلم از بردن نامشان هم شرم دارد اینجانب خود استعفا داده و به مرحوم امام گفتم: «ما به دستور شما در حال خدمت به بندگان خدا بودیم ولی تشنگان قدرت به طُرق مختلف مانع كار ما می شوند» سپس خداحافظی نموده و تاكنون تنها به كارِ «اَقْوَم» كه تألیف و تدریس تفسیر قرآن مهجور و فقه مظلوم قرآنی است، مشغولم.

ضمناً در اواخر سال 1367، روزی آقای حاج شیخ محمدعلی رحمانی، ریاست سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی به منزل ما آمدند و حدود یكصد هزار تومان وجه نقد را جلوی اینجانب گذاردند! گفتم: قضیه چیست؟ گفتند: چند روز پیش نزد امام رفته بودیم و صحبت از تفسیر الفرقان پیش آمد، فرمودند: «به آقای صادقی خیلی ظلم شده باید جبران شود، فعلاً‌ مقداری وجه ناقابل را به عنوان هدیه برای ایشان ببرید». گفتم: من معمولاً از كسی وجهی را طلب نمی كنم ولی چون هدیة امام است قبول كرده و میان طلاب نیازمند تقسیم می كنیم.

4 ـ اصول مرسوم تدریس شده در  حوزه ها، دانش نیست بلكه غالب محتوای آن، قیل وقال هایی بر ضدّ قرآن است كه باید از صفحات كتب درسی، محو شود تا اوقات طلاب به هدر نرود. البته بزرگان فقهای سنّتی هم مانند آیة الله بروجردی بر این نكته تصریح داشتند كه اصول، خیكی است باد شده و چیزی در آن موجود نیست منتها به خاطر ترس از حوزویان، تقریباً یك سال اصول حوزوی را تدریس نمودند ولی بحمدالله ما نمی ترسیم.

5 ـ خودستایی، تكبّر است و تكبّر از گناهان كبیره است پس عبارتِ تهمت آلود [نوعی خودستایی و در عین حال ساده نگری] یعنی نوعی تكبّر جاهلانه، كه در نتیجه؛ شخصِ متّصف به آن، جاهل غیر عادل است!

امّا بیان حقیقتی مظلوم هرگز خودستایی نیست زیرا اگر عالمی برای دفاع از قرآن مهجور و سنّت مظلوم، قدرتی شایسته داشت و عملاً هم چنان توانی را اثبات كرد، بازگو كردن این نعمت ربّانی كه موجب رغبت بیشتر اهل ایمان به معارف والای قرآن وسنت می شود واجب است: ]وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ[ (الضحی/ 11).

البته این مسأله تنها برای آقای جعفریان ایجاد نشده كه «از سكوت علما در برابر استدلالات قرآنی و عدم محكومیت اینجانب در هیچیك از بحثها با علمای بزرگ» به اعجاب آمده باشد تا تهمت خودستایی بر آن بزند بلكه برخی از حوزویان هم نمونه­ای از بحث های منقول اینجانب با بسیاری از فقها را ـ كه در زندگینامه ام درج شده است ـ دروغ می پنداشتند كه با لطف خاصّ الهی، عملاً قضیة «سكوت علما و عدم محكومیت اینجانب در بحثهای فقهی قرآنی» به اثبات رسید.

 به این صورت كه با ابتكار روحانی متعهّد و قاری بزرگوار جهان تشیّع حضرت حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مجید جعفری تبار «دامت توفیقاته القرآنیة» در اوایل زمستان  1383  هـ . ش اقدام به دعوت از برخی مراجع و صاحبنظران حوزوی برای شركت در جلسات بحث دینی گردید و طی هشت جلسة برگزار شده تا تاریخ 20/12/1383 كه در محضر افراد حاضر در جلسه، اینجانب نیز حضور داشتم مباحثی از تفقّه قرآنی، مفصّلاً مطرح شد ولی عمدة مدعوّین از مراجع و فقها، هر یك حضور خود را موكول به بعد نمودند!! «فَبُهِتَ الّذی بَهَّتَنی»[2].

 

6 آقای جعفریان می گوید: [بسیاری از احكام فقهی در این رساله به نوعی خارج از چارچوب رسمی فقه شیعه است].

حال آنکه جمله فوق ظنّی الدلالة است زیرا اگر مقصود ، خروج من از چارچوب رسمی فقه شیعة حقیقی باشد فقط اظهار یك نمونة مستدل كافی است تا اثبات كند كه برای دومین بار نیز از جمع مسلمین خارج شده­ام.

ولی اگر مراد، خروج ا ز چارچوب فقه شیعة ظاهری است، نهایت افتخار و نشانة شیعة حقیقی است؛ چون ذوات مقدّسة اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) با بیان حدود چهل حدیث متواتر، محور شناخت اسلام را تدبّر در قرآن وعرضة احادیث به آن دانسته اند. كه فعلاَ نه تنها طرفداران فقه شیعة ظاهری، اعتنایی به این روشِ شناخت معصومانه ندارند بلكه شیعیان حقیقیِ پیرو این طریق را بدون ارائة حتی یك دلیل مستند، طرد و نفی می كنند! كه این تقابل بیشتر جنبة عِرضی داشته و در نهایت با برنامه ریزی هماهنگ به حصر اقتصادی ختم می شود كه یادآور حادثة شوم غصب فدك است. آری شیعیان حقیقی امیرالمؤمنین (علیه افضل صلوات المصلّین) هنوز هم مظلومند.

 7 ـ اگر مقصودتان از [خردگرایی] تعقّل در راستای وحی الهی است، خود، وسیلة شناخت اسلام بوده و خدای متعال همة مكلّفان را به آن امر نموده، و بی­توجهی یا سهل انگاری نسبت به آن را با سیزده مرتبه تكرارِ ]أفلا تعقلونَ[ در قرآن، توبیخ فرموده است.

ولی اگر منظور، عقل منهای وحی یا به تعبیر دیگر، عقل مستقل از وحی است اینجانب از اوّلین مخالفان آن در عصر حاضر بوده ام چنانكه كلیّت دو جملة مشهورِ «كُلما حَكَمَ به العَقْل حَكَم به الشَّرع» و بالعكس را همواره نفی كرده ام و دلیل تشریعی اصلی را قرآن می­دانم كه امر فرموده از سنّت پیامبر وسیرة اهل بیت (علیهم السلام) [كه برگرفته از رموز قرآن است] اطاعت كنیم. و در نتیجه عقل را فقط به عنوان كاشف از شرع قبول داشته ام؛ مانند بدیهیات عقلی و قیاس اولویت قطعیه كه متَّخِذ از قرآن است و به طور خلاصه، عقل مطلق یا به عبارت دیگر، عقل سلیم را بر اساس آیاتی قرآنی، وسیلة فهم احكام از كتاب وسنّت می­دانم.

8 ـ كافی است در مقابل امر قطعی قرآن به وجوب نماز جمعه ـ با امامت امام عادلِ مخالف ظلم و ظالم ـ و حدود 200 حدیث دربارة وجوب آن در همة اعصار، یك دلیل مستند به وحی بر عدم وجوب نماز جمعه بیاورید وگرنه از تهمتِ [اعتقاد به وجوب نماز جمعه به جهت پیوند با خردورزی نوین] اوّلاً استغفار نموده و ثانیاً به تعداد كتب تهمت­آلودی را كه در چندین هزار نسخه تاكنون چاپ كرده­اید رفع تهمت از اینجانب نمایید.

9 ـ اتّفاقاً برعكس گمان نویسندة مقاله، اینجانب به صورت ذیل، «اخباریِ غیر مصطلح» هستم یعنی با تعبّد محض، حدیث موافق قرآن ـ ولو با سند ضعیف ـ و حدیثی را كه مخالف قرآن نیست با پذیرش اكثریت علمای امامیّه، می پذیرم. پس چگونه می توانم در مقابل احادیث دویست گانة وجوب نمازجمعه، چشمانم را فرو نهاده و ایمانم را خدشه دار نموده و آنگاه به رأیِ عدم وجوب نماز جمعه اعتنا كنم!.

10 ـ صریحاً عرض می كنم كه اوّلاً خمس و زكات از هم جدا هستند و بر كُلّ اموال تعلّق می گیرند و ثانیاً به دلیل قطعی قرآنی، خمس را فقط در غنائم جنگی نمی دانم؛ بلكه این انحصار خمس در غنایم جنگی نظر سُنّیان است كه مخالف برداشت واضح از قرآن است زیرا در لغت عرب «غُنْم و غَنیمة» به معنای بهره بردن یا سود كردن است و قرآن هم در وصف قدرت خدای تعالی می فرماید: ]فَعِنْدَ اللّهِ مَغانِمُ كَثیرَةٌ[. (نساء / 94) حال آیا خدا جنگ می كند؟! پس باید آقای جعفریان به سرعت، تهمت خود را جبران كنند.

11 ـ و امّا بدترین و ناجوانمردانه ترین افتراء به اینجانب كه قلب هر مسلمان آزاده ای را كه با تفسیر الفرقان آشناست آزرده خاطر و به درد می­آورَد، تهمتِِ [قرآن گرایی افراطی همزمان با بی اعتنایی به حدیث به اعتبار مخالفت با قرآن] است حال آنكه اینجانب به دلیل تعبّد نسبت به‌ آیة ]وَ الّذینَ یُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَ أَقامُوا الصّلاةَ إِنّا لا نُضیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحینَ[ (اعراف/ 170) قرآن كریم را محور اصلاح­گری می دانم.

لذا كافی است آقای جعفریان برای اثبات تهمت خود، تنها یك حدیث قطعی الصدورِ موافقِ قرآن یا غیر مخالف با قرآن را ارائه كنند كه مثلاً اینجانب به اعتبار مخالفتِ ادّعایی با قرآن ـ تعمّداً ـ نسبت به آن حدیث بی اعتنایی كرده باشم! اگر قادر باشند فقط یك نمونة مستند ارائه كنند آنگاه می توانند برای سوّمین بار اینجانب را از ادّعای تدیّن به تشیع حقیقی خارج كنند.

12 ـ به اعتقاد اینجانب بسیاری از فقهاء در مواردی [نه بر خلاف ظواهر قرآن به گمان آقای جعفریان بلكه] بر خلاف نصوص و ظواهر مستقرّة قرآن فتوا داده اند مثلاً در كریمة ]وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ[ آیا «حُرّم» فقط ظهورِ بَدْوی دارد یا نصّی در حرمت است كه هیچ شكی در آن نیست؛ كسانی كه تردید دارند باید ادبیات عرب را از آغاز یاد بگیرند.

13 ـ و امّا تهمتِ [ساده كردن دین] نیز بدین معناست كه مثلاً پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) بر دینی ساده مبعوث نشده و ما می خواهیم با ابداعات  خود دین را ساده كنیم حال آنكه اولاً هر بدعتی در دین، گمراهی است و مُبدع در آتش است. ثانیاً خدای سبحان می فرماید:

]یُریدُ اللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِكُمُ الْعُسْرَ[ (بقره/ 185) و ]ما جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ[ (حج/ 78) و ثالثاً شخص پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز در ساده بودن اسلام تأكید داشته اند كه «بُعِثْتُ علی الحنیفیة السّهلة السّمحة» به شریعتی آسان مبعوث شدم. مثلاً اینجانب طبق آیة ]وَ أُحِلّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ[ فتوا داده ام كه ازدواجِ زنی مطلَّقه كه نادانسته در حال عدّه بوده با مردی كه نسبت به این مسأله آگاهی نداشته، موجب حرمت ابدی ازدواج آن دو به یكدیگر نمی شود ولی اكثریت فقها بر خلاف آیة مذكور، فتوا به حرمت ابدی ازدواج آن دو داده­اند! كه متأسفانه چنین فتاوایی حدوداً پانصد مورد است! آیا ـ معاذ الله ـ خدای سبحان دین را سخت كرده یا این فقها ؟!

یا اینكه مثلاً ما دین را ساده كرده ایم! خدا در اینجا می فرماید: «اُحِلَّ» ؛ دین اسلام ساده است احتیاجی به ساده كردن امثال من و دیگران ندارد.

این فقهاء جواب آن دو كودكِ مظلوم را كه در سال 1363 شاهد بودند پدر و مادرشان در عین عشقی كه به یكدیگر داشتند به علت این فتوای شوم از هم جدا شدند چه می­دهند؟ یا جواب آن چهار فرزندی را كه به خاطر این فتوا در سال 1376 طبق حكم دادگستری قم از نعمت زندگی در كنار پدر و مادر محروم گردیدند چه می دهند. تازه این یك بُعد از آثار منفی فتوای حرمتِ ابدی در مسأله مذكور است كه علاوه بر عدم رضایت الهی و ناراحتی شدید چنان زن و شوهرهایی، چهره ای زشت از اسلام عزیز را ارائه می دهد.

ادامه دارد...

[1]  كتاب جریانها وسازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران، چاپ ششم، ص 743 ـ 740 . البته 

خواندن این كتاب برای افرادی كه توانایی تشخیص برخی از افتراءآت موجود در آن را ندارند حرام است. 

[2]جمله از اینجانب است با اقتباس از قرآن. «پس مبهوت شد كسی كه به من بسیار بهتان زد».