پاسخ به اتهامات مکتوب قسمت دوم

اولین پاسخنامه رسمی فقیه مظلوم قرآنی به بخشی از افترائات منتشره پس از انقلاب - قسمت دوم

اولین پاسخنامه رسمی فقیه مظلوم قرآنی،

حضرت آیة الله العظمی  صادقی تهرانی

به بخشی از افترائات منتشره علیه معظم له پس از انقلاب

به ضمیمه پاسخنامه دوم

و حرف آخر

دانلود به صورت pdf

14- عبارتِ [آزادی بیشتر برای اجتهاد آزاد] ظنّی الدلالة است آیا این به معنای آزادی از استناد به وحىِ قرآنی است!؟ یا آزادی از محصور شدن در فقه سنّتیِ مصطلحِ حوزوی كه فتاوای زیادی بر خلافِ قرآن دارد؟ اگر مُراد معنای اوّل است كفر است، اگر دوّمی است عین ایمان است. و تشیع حقیقی چیزی جز این نیست. پس اگر عبارت مذكور را با معنای اوّل اراده كرده اید فوراً باید توبه كرده و جبران كنید و اگر عبارت دوم را اراده كرده اید به روشنی بگویید تا موجب بدگمانی نسبت به خود نباشید.

15- اگر منظور شما از عبارت [ساده كردن دین و فقه دینی] هم مانند بند 13؛ ساده كردن دین و فقه دینیِ برداشت شده از فقه مصطلح حوزوی باشد؛ خود ، امتثال امر خدای متعال است و مایة بسی افتخار؛ ولی اگر مقصود از آن ساده كردن دین وحیانی باشد معنایی ندارد چون دین وحیانی ساده است احتیاجی به ساده كردن ندارد یعنی تحصیل حاصل است. ولی هر خواننده ای از عبارت فوق این معنا را برداشت می نماید كه مثلاً دین وحیانی ساده نبوده و ما خواسته ایم با بدعتهایی، آنرا ساده كنیم حال آنكه چنین كاری هرگز سبب رسوخ ساده نگری در استنباط های فقهی نیست ، بلكه موجب كفر است و من چنان كاری نكرده­ام پس كافر نیستم.

16- ده خط پایانی مقاله، هیچ ارتباط صریحی با اصل مقاله ندارد ولی بنگرید كه نویسندة مقاله با كنایه چه می گوید: [اخیراً سنّیان وهابی به نقش برخی از اصلاح طلبان افراطی در شیعه پی برده، در اندیشة تقویت آنان هستند تا جامعة شیعه را بیشتر تحت فشار قرار دهند!!]

آقای جعفریان اگر شما خود را صرفاً نقّال می دانید وسوء نظری را در لابلای منقولات خود القاء نمی كنید به این چند سؤال صریحاً پاسخ دهید:

þ كدام عالم مصلح شیعی را می شناسید كه پس از مرحوم بحرالعلوم توانسته باشد در مركز حكومت سنّیان وهابی (مكة مكرمه) حدود یكصد خانوار سنّی را شیعه نماید!

 þ كدام اصلاحگر شیعی را می شناسید كه حتی به هنگام بازداشت در زندان مكه ]كه به درخواست رژیم پهلوی و دستور حكومت سعودی انجام شده بود[ نیز دست از شیعه كردن وهابیان برنداشته و در یك جلسه سبب شود همه زندانیان یكجا از عمر بن الخطاب بخاطر بدعتِ دست بسته نماز خواندن، بیزاری بجویند.

þ كدام اصلاح طلب را می شناسید كه مثلاً طبق كنایه های شما، قصد تحت فشار قرار دادن جامعة شیعه را داشته باشد امّا در ماه محرّم كه طلاب برای سخنرانی به شهرهای شیعه نشین عراق می روند به طلاب نجف بگوید ما با همراهی شما به سامراء می رویم چون پیام ولایت مولی الموحّدین علیه السلام هنوز به آنجا نرسیده است و طی ده روز، در میان سنّیان، آنقدر به دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام سخن بگوید تا صریحاً تهدید به قتل شود ولی پیش از خروج از سامراء هم دست از دفاع از ولایت و امامت امیرالمؤمنین برنداشته، و در پاسخ به سنّیان تهدید كننده بگوید: «من افتخار می كنم كه در این راه به شهادت برسم».

þ كدام عالم مصلحی را از آغاز غیبت كبرای امام زمان (روحی فداه) تاكنون می شناسید كه توانسته باشد به لطف خاصّ الهی، تنها با استدلال به یك آیه از قرآن، عصمت سیزده معصومعلیهم السلام بعد از پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم را به اثبات رساند.

þ كدام عالم شیعی است كه در سالهای اخیر، یازده نفر از فضلایِ سنّی اهل كشور تركیه به دیدارش آمدند و چون عازم تركیه بودند برای توشة راه نصیحتی خواستند و او گفته است: نصیحت از خداست: ]قُلْ إِنّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ[ (سبا/ 46).

پس در همة امور فقط برای خدا قیام كنید و از احدی جز خدا نترسید؛ وسپس در عرض 9 دقیقه با استناد به آیة 32 از سورة فاطر[1]، همة آن برادران را مشرّف به مذهب مبارك شیعة جعفری نموده باشد.

 þ كدام فقیه شیعی را می شناسید كه پس از اسائة ادب و ناسزاهای اعظم طارق، نمایندة سپاه صحابة وهابیت در پاكستان نسبت به قطب عالم امكان و ولی امر مسلمین جهان، امام زمان (روحی فداه) در برابر سكوت دیگران، فتوای اعدام او را اعلام كرده باشد و آنگاه ناكسانی بی شرمانه وارد بیتش شوند و بگویند: اعلامیة حاوی فتوا را به ما بدهید تا ببریم شما حق نداشتید از امام زمان(علیه السلام) دفاع كنید! اگرچه خدای متعال همّت وی را بی اثر نساخت تا آنكه عدّه ای از شیعیان مخلص پاكستان، اعظم طارق وهّابی را به درك واصل نمودند.

þ كدام اصلاح طلب شیعی را می شناسید كه ـ با كنایة شماـ سنّیان وهّابی در اندیشة تقویت او باشند ولی عملاً یكی از نویسندگان كتب وهابیان ـ در تناقض با چنان اندیشه ای ـ بگوید: «ذهب الی هذا الباطل أیضاً محمّد الصّادقی فی تفسیره حیث قال ف‍ى قوله تعالی: ]هُوَ الّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقّ‏ِ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[ قال: فلا یبقی دین الاّ دینُ الاسلام و كما وُعِدناه فی دولة القائم المهدی محمّد بن الحسن العسكری (علیه السلام) الّذی یملاء به الله الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً...»[2].

سپس در حین بررسی تفاسیر برخی از علمای شیعه، یكباره، آنچنان از دیدن بخشی از تفسیر وی ـ كه حاوی اشارات عالی قرآنی دربارة ائمة آل الرّسول و حضرت فاطمه زهرا است ـ‌ متحیّر شده و به اعجاب آمده باشد كه مهمترین اعتراف تاریخی را در قرن چهاردهم هجری نسبت به تشیّع نویسندة این تفسیر بنماید و بگوید: «و مِنْ عجائبِ تفسیرِهمْ تفسیر محمّد الصّادقی».

اینك بسیار روشن است كه شما بخوبی او را می شناسید فقط ذرّه ای انصاف داشته باشید و بدون ترس از احدی جز خدا، این حقیقت را برای شیعیان ابراز نمایید كه:

آنكه گمان باطل می برند وهّابی است  ، شیعی ترین عالم قرآنی، صادقی است.

كفر[3] چو منی گزاف و آسـان نبـوَد             محكمـتر از ایمـان من ایمـان نبود

در دهر چو من یكی و آن هم كافر             پس در همه دهر یك مسلمان نبود[4]

17- مسلّم است كه هیچكس نمی تواند در صورت عدم توبه و عدم جبران تهمتی نسبت به شخصی مؤمن ، خود را در برزخ و قیامت، از عذاب مبرّا بداند و از پاسخ دادن به ملائكة عذاب الهی رها شود تا چه رسد كه هزاران نسخه كتاب حاوی چندین افتراء را منتشر سازد؛ پس امیدوارم آقای جعفریان به وعدة خود عمل كرده و متن پاسخنامة ما را عیناً انتشار دهد و بداند كه اگر بیش از این لب گشوده و درد دل گویم. خون دلم مركز اسناد انقلاب را خونین خواهد نمود.

والسلامُ علی من یخدم الحق لذات الحق

اقلّ خدمة الامام المهدی (علیه السلام)

محمّد صادقی تهرانی

قم ـ بهار 86    جامعة علوم القرآن

 


« پاسخنامة دوم »

اگر چه یك نسخه از پاسخنامة اول، برای آقای جعفریان ارسال شد ولی ایشان به تعهد اسلامی و قانونی خود برای درج تمامی پاسخهای رد كننده اتهامات در نسخه جدید كتابش، عمل نكرد البته همین پاسخها سبب شد كه وی لااقل، تهمت كناییِ وهابیت را در چاپ هفتم كتابش حذف نماید اما در تجدید نظر نسبت به چهار تهمت از تهمت های چندگانه، تنها به نقل بخشی از پاسخ اینجانب اكتفا كرده است كه این كار از منظر قرآن مخدوش است زیرا راهكار رفع گناه، توبة مشروط به اصلاح است همانطور كه خدای سبحان می فرماید: ]فمن تاب من بعد ظلمه واصلح فان الله یتوب علیه[(39:5) پس ایشان علاوه بر اعتراف به خطا در انتشار تهمت ها علیه ما، باید همراه با حذف تهمت ها در كتابش، پاسخ ما را هم بطور كامل منتشر كند تا شنوندة تهمت، پاسخ آنرا نیز شنیده باشد.

به هر حال نُسَخ جدید كتاب وی، همراه با اكثر تهمت هایی است كه قبلاً هم منتشر شده بود نكته دیگر اینكه ایشان در مقدمه ای كه بر كتابش نوشته به عنوان حرف آخر می­گوید: «امید است كسانی كه حقشان در كتاب ضایع شده خطا و كوتاهی بنده را ببخشایند».

ولیكن بنده به سهم خود عرض می كنم اگر این امید بخشایش، حقیقی باشد باید آقای جعفریان به تعداد نسخه­های تهمت آلود كتابش ـ از چاپ اوّل در مهر 1380 تا چاپ نهم در بهمن 1387 كه مجموعاً بیست وچهار هزار نسخه است ـ عین پاسخهای ما را انتشار دهد تا در آن صورت، من از حق خود بگذرم؛ منتها باقی می ماند برخورد تمسخرآمیز وی نسبت به آن دسته از استنباطهای فقهی اینجانب كه مُتَّخَذ از نصوص قرآن است و او، آنها را ساده نگری انگاشته؛ اما چون نتیجة این تمسخر، بی­اعتنایی به آیاتی الهی است پس جزایش به خدا مربوط است و بخشش حقّ الله به عهدة ما نیست.

والسلام «پاییز 1388»


«حرف آخر»

همانطور که خوانندگان گرامی ملاحظه فرمودند، در پاسخنامه دوم به تهمت­های آقای جعفریان، راه بازگشت ایشان به صدق و راستی را هموار نمودیم ولی متأسفانه وی به این احتجاج منصفانه توجهی نکرد. و تعداد نسخ تهمت آلودش را تا چاپ دهم به بیست و شش هزار نسخه رساند حال آنکه امام صادق (ع) می­فرماید : «البهتان علی البریء اثقل من الجبال الراسیات» گناه بهتان به کسی که دامنش از آن افترا پاک باشد، سنگین­تر از کوه­های مستحکم است. (بحار الانوار، ج78، ص447)

بنابراین شکایت ما از وی و سایر تهمت­زنندگان موکول می­شود به روزی که ستمگر دو دستش را گاز می­گیرد... ولی در آن روز عذرخواهی برای ستمگران سودی ندارد... پس منتظر باشید من هم با شما از منتظران هستم... که صبح نزدیک است.

العبد المنیب الی الله تعالی
محمد صادقی تهرانی
1389



[1] . رجوع شود به سؤال چهارم از استفتاءآت 57 گانه چاپ واحد تبلیغات جامعة علوم القرآن.

[2] . رجوع شود به جزوه­ سكوت و تحیّر علمای وهابی در برابر تفسیر مبارك الفرقان چاپ واحد 

تبلیغات جامعة علوم القرآن.

[3] . «كفر» در این شعر، اشاره به تهمت كناییِ وهابی­گری به اینجانب است.

[4] .  اینجانب شعر فوق را تنها در برابر غیر معصومان می خوانم ولی خاكپای چهارده معصوم

علیهم السلام هستم.