گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده
قسمت دوم
گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده
پس از تعارفات معمولی و بعضی لبخند های تمسخر آمیز و صحبت های درگوشی و... که در عین حال از نگارنده پنهان داشته می شد ، جوانی از آن میان -که داریوش نام داشت- پرسید: چه کسی خدا را آفریده است؟!
آقای محترم! ممکن است بفرمایید: خدا- که به گمان خداپرستان جهان را پدید آورده است- خود پدید آمده از کی و چیست؟ چهان از وی پدید آمده؛ اما خود او از کجا آمده است؟ چرا که علم ثابت کرده: "هر پدیده ای پدید آورنده ای دارد."

الهی: در پاسخ جنابعالی ، به فرمایش خود شما استناد می کنم. آقای محترم! خدا پدیده نیست تا پدید آورنده بخواهد ، خدا موجودی است ناپیدا و همیشگی که برایش آغازی نبوده و پایانی هم نیست ، علم هم به گفته خود شما تنها پدیده های جهان را نیازمند به پدید آورنده دانسته است؛ و نه آن که هر موجودی را هر چند پدیده نباشد ، نیازمند به پدید آورنده بداند.
وانگهی، این پرسش که: "پس خدا را که بوجود آورده است"، پرسشی نیست که تنها خداپرستان با آن مواجه باشند، بلکه به خود مادیین نیز به نحوه دیگری بازگشت می کند و آن اینکه ماده نخستین جهان که به گمان آنان چهره های گوناگون جهان را پدید آورده ، خود ، پدیده چی و کیست و از کجا آمده است؟

داریوش: می خواهیید بفرمایید در سراسر جهان چیزی به جز پدیده های گوناگون وجود دارد که بی آغاز بوده است؟ اینکه مفهوم نیست! باور کردنی نیست که موجودی بی آغاز باشد!

الهی: جهان هستی از دو حال بیرون نیست: یا خود جهان بی آغاز و ازلی است و یا آفریدگار ازلیِ ماورای جهان ، آن را پدید آورده است. شما چه می گویید؟

داریوش: نخست توضیح دهید ازلی یعنی چه؟

الهی: همانگونه که اشاره شد ، ازلی ، موجودی است بی آغاز که به هیچ وجه سابقه نیستی نداشته است. موجودی این چنین ، حتما ابدی نیز هست ، یعنی ، پایان نخواهد داشت. این گونه موجود که در اصل هستی نیاز به دیگری نداشته و ندارد ، در کمالات هستی نیز چنان است و آنچه دارد از خود دارد ، این بدان معنا نیست که خود ، خویشتن و کمالات خود را پدید آورده است. زیرا چنین فرضی از دو نظر محال است* ، بلکه منظور آن است که او هیچ گاه دست نیاز به ماورای خود دراز نکرده و تمامی پدیده ها را هم او پدید آورده است.

گروهی از حاضران: آقای محترم! اصلا چنان موجودی معقول نیست. ازلیت یعنی چه؟ علم ثابت کرده که هیچ چیز، از پیش خود وجود ندارد.

الهی: این چگونه نامعقولی است که چه الهی و چه مادی - هر یک به صورتی- از پذیرش آن ناگزیرند. چرا معقول نیست؟ اشتباه شما این است که نیازمندی پدیده های جهان ماده را به حساب سراسر هستی- چه ازلی و چه غیر ازلی- می گذارید. علم ، که این سخن را گفته ، سر و کارش با ماده می باشد و حکمش نیز پیرامون جهان ماده است.

داریوش: آقای محترم! هستی، یعنی: ماده؛ یعنی: طبیعت؛ وجود و موجود معنای دیگری جز ماده و طبیعت ندارد ، ماده هم که به حکم علم، پدیده است و آغاز دارد.

الهی: عکس این سخن درست است؛ یعنی ، ماده وجود دارد و از موجودات است ، نه آن که هستی ، ویژه ماده باشد تا نتیجه اش انکار هستیِ موجودِ غیر مادی باشد.

داریوش: دلیلش اینست که ما موجود غیر مادی را هرگز احساس نکرده و نیافته ایم.

الهی: آقای محترم! نیافتن غیر از نبودن ؛ و احساس نکردن غیر از وجود نداشتن است. مگر شما به وجود تمامی موجودات گوناگون جهان آگاهی دارید؟ آیا چیزی از علم بر شما پوشیده نمانده است؟ تا در نتیجه ، نیافتن شما ، برابر با نبودن و کاشف از عدم باشد!

داریوش: بالاخره تا چیزی را انسان نیابد ، نبیند و احساس نکند، چگونه می تواند وجود او را تصدیق کند؟

الهی: بنابراین ، سخن نخستین خود را بدین گونه اصلاح فرمایید که: "نمی دانم موجودی ازلی و غیر مادی هست یا نه؟ شاید هم باشد..." 

منوچهر: آقای محترم! ممکن است شما دست ما را گرفته و از "نمی دانم" به "می دانم" برسانید ، چگونه موجود ازلی در جهان است؟

الهی: آقایان محترم! چنانکه پیش از این هم گفتم ، تصدیق به وجود موجودی ازلی ، "بی آغاز و بی نیاز" در جهان (خودِ جهان یا ماورای آن)، در انحصار خدا پرستان نیست؛ بلکه الهی و مادی هردو ، از پذیرفتن اینچنین موجودی- هر یک موافق با عقیده خود- ناگزیرند.
از دو حال بیرون نیست:
یا در سراسر جهان هستی** موجودی ازلی هست یا نیست.
آقایان محترم! کدام یک را انتخاب می فرمایید ، تا درباره همان با شما گفتگو کنم؟ من در زمینه مناظره ، کوشش دارم که روشنترین و شایسته ترین راهها را انتخاب کنم. "لا اکراه فی الدین" پذیرش عقیده اجباری نیست. موافقید که پایاپای شما راه خود را ادامه دهیم، قدم به قدم از همگی شما تصدیق گرفته ، با هم بسوی حقیقت رهسپار شویم؟
از خود پرستی تا خدا پرستی تنها سه گام باید برداشت و پذیرفت که:
1- ازلیتی در جهان وجود دارد.
2- ماده ازلی نیست.
3- ماورای ماده- که پس از طی دو گام گذشته می توان پذیرفت ازلی است- کانون هرگونه کمال و پدید آورنده جهان است.

سپهرداد: آقای محترم! همگامی با شما خیلی دشوار است؛ ما اکنون ادعای نخستین را انکار می کنیم. آقای عزیز! ازلیتی در سراسر جهان نیست ، چه می فرمایید؟

الهی: این خود نمونه ای از شتابزدگی شماست. گفتم: هدف از گفتگوی ما پیمودن این سه گام است. اکنون آماده برداشتن نخستین گام می شویم. شما می فرمایید ازلیتی در سراسر جهان نیست ، ما هم با شما از "نیست" به سوی "هست" رهسپار می شویم:
مفهوم سخن شما این است که در سراسر جهان هستی چیزی یافت نمی شود که آغاز نداشته باشد. همگان- با اختلاف زمان- هنگامی نبوده اند و سپس پدید آمده اند. آیا سخن شما را درست فهمیده ام؟

سپهرداد: درست ، اما خدا را نیز باید اینگونه دانست. چه فرقی دارد؟ او هم به گمان شما در زمره جهان هستی است ، موجود است و آغاز دارد. 

---------------------------------------------------------------------------
*: چنانچه مشروحا بیان خواهد شد.
**: مقصود ، هستی به معنای کلمه است؛ یعنی اعم از آنچه که خداپرستان و مادییون می گویند.
پایان قسمت دوم