اصول قرآنی و رد اصول فقهی مرسوم حوزوی در

جلسات آغازین فقه اقتصادی قرآن - سالهای ابتدائی انقلاب ایران

جلسه اول - قسمت اول

اصول قرآنی و رد اصول فقهی حوزوی در  جلسات آغازین فقه اقتصادی قرآن - ابتدای تاریخ انقلاب ایران

در دورانی که دروس قرآنی آیت الله العظمی صادقی تهرانی هنوز با ضربِ اقتدار گرایان تعطیل نشده بود

همراه با دانلود فایل صوتی همین موضوع در جلسه پایانی

تمام قسمت های اصول تدبر در قرآن

عزیزان... در چند قسمتی که إن شاء الله با ما همراه خواهید بود ، برای اولین بار چنین جلساتی را به رشته تحریر در خواهیم آورد و در معرض استفاده شما قرار خواهیم داد.

دروس حاضر به طرز تقریبا جامعی در بیان مبانی اصول استنباطِ احکام از قرآن و رد اصول فقه قرآنی است که هر کسی ، حتی کسانی که دروس حوزه ای نخوانده اند ، با کمی دقت ، پی به باطل بودن مبنای اصول فقهی حوزوی مرسوم خواهند برد. همچنین اطلاع از این دروس برای کسانی که می خواهند در قرآن تدبر کنند نیاز است.

لازم به ذکر است اگر کسی از شما دوستان مطالعه کننده ، فقط در بحث ظنی و قطعی الدلالة بودن قرآن {که به طور مفصل مورد بررسی قرار داده شده و همچنین در مصاحبه نشریه بینات با آیت الله صادقی چنین بررسی به طور طبقه بندی شده تر آمده} ، پی به نادرستی این اصلِ نا اصلِ مرسومِ حوزویِ ، که قرآن ظنی الدلالة است {یعنی قرآن قابل فهم ما نیست!!!} ببرد ، بر او واجب است که با دلیل و آگاهی از کسی پیروی کند که قرآن را قابل فهم و قطعی الدلالة می داند {و تنها کسی که بر مبنای قطعی الدلالة بودن قرآن فتوی داده است آیت الله صادقی تهرانی می باشند}.

امیدوارم این مباحث ، موجب بالاتر بردن سطح علمی شما عزیزان بشود. إن شاء الله ، فایل صوتی و فایل PDF این جلسات را در قسمت پایانی قرار خواهیم داد.

نکته: نوشتارهای داخل کروشه {} ، از ما است.

 

آیت الله العظمی صادقی تهرانی:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین

 

هر چه از حجت های {دلایل} اسلامی را در نظر بگیریم ، چه حجت های مقبوله و چه حجت های غیر مقبوله بر مبنای تمام حجت های اسلامی ، قرآن افضل الحجج {والاترین دلیل} است در تمام علوم و معارف و مبانی اسلامی. اگر تواتر {نقل کردن سخنی ، که با تعداد ناقلان زیاد و مورد اطمینانش ، به ما در مورد مطلبی یقین می دهد} را حجت بدانیم ، و البته با شرایطی حجت است در مراحلی و در مواردی ، بالاترین تواتر را در میان نصوص {متون} وحی اسلامی قرآن در اختیار دارد.

ما روایات متواتره علی اختلاف مراتبها {با اختلاف درجاتشان} داریم و لکن هیچ روایتی در هر حدی از حدود تواتر که باشد به حدِ تواتر تمام الفاظ و آیات و سوره ها و ترتیبات و اعرابات و جملات و لغت قرآن نمیرسد.

از این جهت است که ما قرائات مختلفه ای را که در قسمتی از آیات مقدسات قرآن شده است هرگز نمی توانیم قبول کنیم و حجت بدانیم چه تغییر معنا بدهد و چه تغییر معنا ندهد زیرا تواتر مکتوب و موجودِ قرآن بالاترین قله تواتر است {مشاهده مقاله قرائات قرآن برای اثبات یقینی این مطلب}.

اعصم چنین گفته است ، کی چنین گفته است ، کی چنین گفته است ، این ها اقوال آحاد است در قرائات ، اما قرائت متواتره ی در قله و بلندترین قله تواتر که قرآن دارد عبارت است از همین تواتر موجود ، همین قرآن موجود ، همین قرآنی که در قرآن های مستقل در ضمن تفسیر ها و در ضمن کتب ، آیاتش آمده است. بنابراین ، تواتر که خودش یکی از حجت های قطعی یا قریب به قطعی است علی اختلاف مراتبه ، بالاترین قله ی تواتر را قرآن دارد : از نظر اینکه تمامش وحی است بدون کم و زیاد و حتی از نظر ترتیب تالیف ، ترتیب سوره ها ، ترتیب آیات ، ترکیب نقاط و اعرابات ، تماما در بالاترین قله تواتر است.

از نظر حجت شرعیه هیچ حجت شرعیه ای به حد قرآن نمی رسد ، اگر ما روایاتی ، اجماعاتی ، شهرت هایی نسبت به مطالب فقهی داریم هیچ کدام از این اجماعات و شهرت ها و روایات و حتی تواترات در حجیتِ اثبات اینکه مضمونش وحی مسلم است به حد قرآن نمیرسد.

شما اجماع را هم که حجت بدانید ، شهرت را هم که حجت بدانید ، تواتر را همچنین ، هرچه را حجت بدانید بر مبنای هر حجتی از حُجَج چه ، حجج متصله و چه حجج منفصله ، قرآن در بالاترین قله حجیّت قرار گرفته است.

مثلا از حُجَجی که حجت متصله است و احتیاج به آراء و شهرت ها و اجماعات و اقوال ندارد حجت متن است:

آفتاب آمد دلیل آفتاب

آفتاب نیازمند به شاهد نیست ، آن نورهای کمترند که احتیاج به شاهد دارند یا ظلمت ها هستند ؛ اما آفتاب نیازی به گواه ندارد. قرآن تمام آیاتش درخشان است به درخشندگی وحی ؛ هرچه تدبر کنیم ، دقت کنیم و فکر کنیم بیشتر این حقیقت تلألو پیدا می کند {آشکار می شود} که این کتاب وحی است. این آیات نمی شود از غیر مصدر وحی صادر شده باشد اما روایت این طور نیست.

متون روایات از نظر بلند بودن و پائین بودن ، از نظر قوت و ضعف معنوی مختلف هستند ، اما قرآن متنش بر حسب بیانات بینه ای که دارد حتی در آیات متشابهاتش ، با سِلک صحیحِ {روش صحیح} دقتی که لازم است کار برود ، هر قدر انسان دقت می کند بهتر این مطلب براش نمودار می شود که این نمی شود که کتاب غیر وحی باشد ، کتاب وحی است و نه وحی عادی هم ، بلکه بالاترین قله وحی است و اخرین وحی است که خدا تمام گفتنی های خودش را در این کتاب گفته ، اصلا خدا نگفته ندارد ...

خدا که بخیل نیست. خدا که از نظر مادیات از نظر ارزاق مادیّة ، بر ما آنچه را لازم است عنایت فرموده ، از لحاظ رزق معنوی که وحی است وحی ای که هدایت می کند تربیت می کند رشد می دهد نموّ می دهد ، بخل نمی کند. مخصوصا این کتابی که آخرین کتاب است و بعد از او دیگر بر احدی وحی نخواهد شد. بنابراین خدا تمام گفتنی های خود را که لازم بوده است و راجح بوده است و می شده  مکلفان بفهمند و در ترقّی اونها و تربیت اونها لازم بوده است ، در تمام ابعادِ اخلاقی و عقائدی و علمی و علمی ، فردی و اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی ، قرآن شریف بیانات دارد. این ما جهّال هستیم که جای دیگر میرویم.

ما نادان ها و بیشعور ها هستیم که قرآن ، که محور فضیلت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله است ، قرآن که تمام شخصیت خاتم النّبیین است از نظر اساس و ریشه ما قرآن را در حوزه ها نمی شناسیم... ما دنبال چیز های دیگر هستیم.

آنچه متن هست و متانت دارد و اصالت دارد و محک است از برای درست و نادرست و باید و نباید و شاید و نشاید که قرآن است. ما این محک را اصلا از آن  اعراض کردیم {دوری کردیم} ، رفتیم سراغ قیل و قال ها ، رفتیم سراغ حرفای این و اون ، إن قلتُ قلت ها ... هر کس بیشتر اعتراض به آخوند بکند ملّا تر است ، بعدی هم هر کس اعتراض بیشتر به این بکند این ملّا تره ، هر کس مبنای این آقا رو زودتر خراب بکنه این ملّا تره.

قاطی کردن جهالت ها برای ما ملّایی است ، اما از منطق وحی و از منطق رسالت که ما بررسی کنیم می بینیم تمام سند فضیلت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله قرآن است ، و خود قرآن تصریحات دارد : (أوَ لم یَکفِهِم أنّا أنزلنا علیک الکتاب یُتلی علیهم) ... کافی نیست؟

عُمَر یه موقعی یک حرفی زد اشتباه کرد البته او نظرش بد بود ، برای اینکه حرف خوب بود ، نظر بد بود ، هدف بد بود ، حرف خوب بود گفت : حَسبُنا کتاب الله ... او همین آیه رو گفت ؛ أو لم یکفهم أنا أنزلنا علیک الکتاب ، همین ایه هست اما غلط رفت ، او جای دیگر رفت.

ما به عمر می گوییم : اگر حسبُنا کتاب الله؟ ، مگر نه این است که کتاب الله می فرماید : (ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحیٌ یوحی)؟ پس چطور پیغمبر می خواهد وصیت کند ، در حساس ترین لحظات آخر عمرش دارد وصیّت می کند و می فرماید اگر به این وصیت عمل کنید شما هرگز گمراه نمی شوید ... تو می گویی : ... و إنَّ الرجلَ لیهجر هذا کتاب الله حسبنا {این مرد –اشاره به پیامبر- هزیان می گوید ، این کتاب خداست و مارا کافی است} ، خب اگر حسبنا ، این آیه ی (ما ینطق عن الهوی إن ...) رو هم کتاب الله دارد می گوید. یعنی حتی در موقع مرگش هم هزیان نمی گوید و هر چه بگوید از جانب وحی است ، آن موقع تو چطور می گویی پیامبر هزیان می گوید  و از آن طرف گفته ای که حسبنا کتاب الله؟ 

او کور خونده بود یا عمدا خواست مسلمان ها را از مبنای وصیّت رسالتی منحرف کند... اما اصل مطلب این است : حسبُنا به عنوان متن خالص نه به عنوان حرف عمر ؛ ما نمی خواهیم بگوییم احتیاجی به روایت نداریم ، روایت مبیّن است.

شما وقتی کتابی را نگاه می کنید حاشیه های {توضیحات} خوبی دارد ، خب اگر از کتاب خیلی چیزی سر در نیاورید ، به حاشیه ها محتاج هستید ، مخصوصا حاشیه های مِنه {حاشیه هایی از متن خودِ کتاب} ، اگر حاشیه های من غیره {از غیر متون کتاب برداشت شده} باشد ، ممکن است وضعی ایجاد کند. اما حاشیه های منه توضیح می دهد ؛ صاحب منظومه شعر گفته دید مفهوم نیست شرح کرد ، دید مفهوم نیست حاشیه زد . همش منه ، منه ، منه...

قرآن هم حاشیه های منه دارد ، منتهی حاشیه های منه با حاشیه های غیر منه قاطی شده. قال الباقر ، خب ما نمی دانیم قال الباقر واقعاً قال الباقر؟ یا نه ، جعل کرده اند؟ یا اگر قال الباقر واقعا امام باقر صلوات الله علیه فرموده اند و وجه تقیه نداشته است ، وجه خوف نداشته ، به چه حسابی این مطلب را فرموده اند؟ مطابق فهم طرف فرموده اند؟ خب ببینید ... ما احتمالات متعددی در روایات داریم : سندش ، متنش ، وجه صدورش ، وضع منسوخ بودنش ، چه اش ، چه اش ولی در قرآن این مطالب نیست.

ما حاشیه های منه پیدا می کنیم ، بسم الله...

حاشیه منه کدام روایتی است؟ آن روایتی است که مطابق ظاهر یا مطابق نص کتاب الله باشد ، اما اگر روایتی بر خلاف نص قرآن باشد یا بر خلاف ظاهر مستقرّ کتاب الله باشد ، دیگر شما به سندش چه کاری دارید؟ 500 تا سلمان فارسی هم در سندش باشند ، به اندازه یک چشمک زدن آیه به عنوان نص یا فرض کنید ظاهر به درد می خورد؟ نه .

ما این مباحث را تکرار کرده ایم اما برادران عزیزی که عاشق قرآن هستند و خواهند بود و جدیداً شرکت می فرمایند باید اشاراتی بکنیم چون بحث امسال  ما اگر زنده ماندیم ، فقه اقتصادی قرآن است ، مقدماتی را باید عرض کنیم تا به طرز موضوعی وارد فقه اقتصادی قرآن بشویم.

خب ما چند مطلب داریم: اولاً  ببینید ، مطالبی است که شما در حوزه و حوزه ها خوانده اید و مُسلَّم گرفته اید و مانند این هست که وحی است ؛ که اگر کسی بر خلاف گوید می گویند یا این آقا سواد ندارد یا یه چیزیش میشه! ما می خواهیم یک خرده با آن مطالب ور برویم. چیزهایی که مزاحم فهم قرآن است و سد طریق است و حجاب است باید برداشته بشود ... ما اگر بخواهیم داخل در نور بشویم باید ظلمات را و شبه نور و شبه ظلمات را کنار بزنیم و بعد با دقّت کامل و بر مبنای تفکر صحیح و اصول تفکریِ قرآن ، وارد در آیات مقدّسات مربوطه بشویم. اگر چیز هایی را به عنوان علم ، به عنوان اصول یا به عنوان قاعده فقهی یا به عنوان قاعده فلسفی یا به هر عنوانی درست کردند و سر و صورت به آن دادند ، خیالانده اند به ما طلاب که این ها یک اصول مسلمه ثابتی است ، ما باید اول سراغ آن ها برویم که اگر موانعی در راه فهم قرآن و در راه تدبّر قرآن در کار است ، موانع برطرف بشود. نمی شود انسان به راهی برود ، مانع باشد پایش به آن مانع بخورد ، به زمین بیافتد و نرسد به مطلب ، نمی شود؟

برادر قدیمی ما مرحوم شیخ حسن صاحب معالم ، در شهر جباع که شهر شهید ثانی و بزرگانِ علمای جبل عامل هست ، نشسته اند آنجا و کتاب معالم را مرقوم فرموده اند. یکی از مطالبی که در معالم دارند و همه تلقّی به قبول کرده اند و از اصول مسلمه گرفته اند این است که : قرآن قطعی السند {قطعا از جانب خداست} و ظنیّ الدلالة {مفهوم و معانی آیات برای ما غیر معصومان گنگ است و ما آن را نمی فهمیم!} است ، اما حدیث قطعی الدلالة {قابل فهم} و ظنی السند {در اینکه قطعا معصوم آن را گفته باشد شک داریم}. خب ما به ایشان عرایضی داریم ؛ زنده هم بودند به ایشان می گفتیم جواب هم نداشتند بدهند ، قطعا جواب ندارد. حالا شما جواب بدهید از طرف ایشان ، شاگردان شان هستید ، جواب بدهید.

ما به ایشان عرض می کنیم شما چه می خواهید بفرمایید؟ قرآن قطعی السند؟ بسم الله ...

اما آیا ظنی الدلالة است همه اش؟ حتی نصوصش؟ حتی ظواهر مستقرّه قرآن ظنّی الدلالة است؟ یعنی انسان در دلالتش گیج می شود؟ گنگ می شود؟ نمی فهمد خدا چی گفته است؟ خدا بلد نبوده حرف بزند؟

قرآن که در بالاترین قله ی فصاحت و بلاغت است و در مقام بیان مطلبی است {می خواهد سخنی را بفهماند به ما} ،خدا آن لفظی که دلالت روشن دارد را بلد نبوده است؟ مثلِ مطلقا های لمعه نیست که پشت سر هم بنشینی فکر کنی ... خب چه دعایی دارد شهید ثانی این قدر مطلقات را بالا و پائین کرده؟ هیچ دعایی ندارد وقت طلبه ها را بگیرد ؛

قرآن که بهترینِ الفاظ را که غالب آن ، معانیِ مراد است در نظر گرفته است و به طور واضح الدلالة بیان کرده ، چطور شد قرآن ظنی الدلالة است اما احادیث قطعی الدلالة است؟ شما همه اش را می خواهید بگویید یا بعضی از آن را؟ از دو حال خارج نیست ... . اگر می خواهید بگویید همه ی قرآن ظنّی الدلالة است و همه احادیث قطعی الدلالة است دو دروغ بزرگ فرموده اید ، دروغ علمی.

قرآن که قطعی الدلالة اش از حدیث بیشتر است ، و حدیث ظنّی الدلالة اش از قرآن خیلی زیادتر است ، چرا؟ برای اینکه احادیث ،

اولا :

هر کدام را که حساب کنید مشکوک الصدور است {معلوم نیست از اهل بیت باشد} ؛ بعد از اینکه قطع به صدور پیدا کردیم ، وجه صدور {دلیل اینکه این سخن گفته شده} مشکوک است : آیا تقیه بوده است ، آیا چه بوده است ، آیا چه بوده است ... ؟ و بعد از اینکه وجه صدور هم روشن شد ، خب امام با فلانِ جمّال و فلانِ حمّال و فلانِ بقال حرف می زده اند ، به میزان فهم او حرف می زده ، آیا می شود این را میزان گرفت از برای تمام فهم ها در طول تاریخ اسلامی؟

ولی قرآن که این طور نیست. قرآن فقط با حاضرین صحبت نکرده ؛ یا أیها الناس است قرآن ؛ الناس به طور مستغرق (در برگیرنده تمامی) ، به طور قضیه حقیقیه - نه قضیه شخصیه- با هر ناسی در هر زمینی ، در هر زمانی و در هر سیاره ای که باشند و مکلّف هستند با آن ها صحبت می کند : یا أیها الذین ءامنوا. اگر فلمّا قضی زید منها وطراً هم در بعضی از جاها دارد حساب دارد ، و إلّا قرآن کاری به زید و کاری به عمرو و کاری به اشخاص خاص ندارد. چطور شد حدیث که از نظر سندش و از نظر متنش گیر است ، از نظر دلالت هایش احیانا متناقض ، این حدیث این طرف می گوید آن دیگری آن طرف ، پنج شش جور حدیث مثلاً در یک باب دارد ، چطور شد حدیث به طور مطلق قطعی الدلالة است؟ اما قرآن به طور مطلق ظنی الدلالة است ؟ پس آقای صاحب معالم مطلق نمی تواند بگوید.

دوم

اما می خواهید بفرمایید بعضاً؟ یعنی بعضی از آیات قرآن ظنی الدلالة است و بعضی از احادیث قطعی الدلالة است؟ کدوم بعض بیشتر هست؟ آیا بعضِ ظنی الدلالة قرآن بیشتر است یا بعضِ ظنی الدلالة حدیث؟ انصاف بدهید! می توانید شما بفرمایید بعض ظنی الدلالة قرآن بیشتر است؟ یعنی درصدِ دلالتِ ظنیِ قرآن از درصدِ دلالتِ ظنیِ حدیث بیشتر است؟ می توانید این حرف را بزنید؟! این کفر علمی است... کفر علمی است برای اینکه : هذا بیان للناس . قرآن چشم بندی نکرده قرآن نخواسته من و شما را معطل کند روی الفاظ ، قرآن برای رساندن معانی به ساده ترین الفاظ تَشَبُّث و تمسّک فرموده است. بیان للناس هست... چون بیان للناس است فلذا قلمبه گویی نکرده. شما یک صفحه اسفار را بگذارید و یک صفحه قرآن را ، درسته اسفار عمق ندارد ولی این که عمق نداره چقدر مغلق گفته! ؛ خودشان هم نمی فهمند چی نوشته اند... اگر ملاصدرا زنده بشوند ممکن است گیر کنند.

اما هر کس لغت قرآن را بداند بهره ای میبرد ، این طور نیست که چیزی نفهمد. هر چه تعمق کند {عمیق تر شود} بیشتر می فهمد ، دقت کند بیشتر می فهمد {خدا شاهد است آیاتی را 10 سال ، 15 سال است دارم رویشان فکر می کنم هنوز باز چیز می فهمم ، با کم فهمی خودم!} عمق دارد... و نهایت ندارد چون کلام الله است. همان طور که الله نهایت ندارد کلام الله نیز نهایت ندارد چون خدا رقائقی  و دقائقی در فن لفظی و فن بیانی و ترتیبِ تطابق دلالت لفظی و مدلولیت معنا را در نظر گرفته که هیچ کس نمی تواند ، پیامبر هم نمی تواند. پیامبر علم مطلق که نیست ، حکمت مطلقه که نیست. آن مقدار که ضرورت رسالت است به پیامبر می دهد و بقیه اش را دیگر نمی دهد ؛ که علم مطلق و حکمت مطلقة در انحصار حق سبحانه و تعالی است.

خب آقای شیخ حسن صاحب معالم ، شما حرف دومتان هم اشتباه است. 

------------------------------------------
پایان قسمت اول از جلسه اول