خاطرات و زندگینامه سیاسی و علمی

علامه آیت الله العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی

در مصاحبه با بنیاد انقلاب اسلامی

قسمت اول

 خاطرات و زندگینامه سیاسی و علمی   علامه آیت الله العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی  در مصاحبه با بنیاد انقلاب اسلامی  خاطرات و زندگینامه سیاسی و علمی   علامه آیت الله العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی  در مصاحبه با بنیاد انقلاب اسلامی

تمام قسمت های مصاحبه با بنیاد انقلاب اسلامی در مورد زندگی علمی و سیاسی آیت الله صادقی

با توکل بر خدای متعال ، إن شاء الله متنِ زندگینامه و خاطرات صوتی آیت الله العظمی دکتر صادقی تهرانی را که مدت زیادی از ضبط شدن آن می گذرد ولی به صورت متن در نیامده بود را در اختیار شما قرار داده و بعد از اتمام قسمت های پایانی ، کل زندگینامه را به شکل فایل PDF  خدمت شما عزیزان عرضه خواهیم کرد {که قبلا فایل های صوتی آنرا برای دانلود خدمت شما عزیزان قرار داده بودیم}.

این خاطرات شامل بخش زیادی از اسرار انقلاب اسلامی و تاریخ ایران ، تاریخ و وضعیت حوزه ها و قسمتی از تاریخ جهان است که مطمئن هستم شما را شگفت زده می کند ، البته این زندگینامه در سال 66 ضبط شده و شامل بعد از این تاریخ نمی شود.

افرادی چند {از جمله بنده که مدیر وبلاگ انقلاب  قرآنی هستم} ، پس از شنیدن این خاطرات مقلد ایشان و راهشان شده اند و حداقل پی به شخصیت بزرگ و سرنوشت سازی در تاریخ برده اند که از تاریخ هم حذف شده است!

چون معمولا در هیچ جایی از ایشان اسمی نشنیده ایم و چیزی گفته نمی شود ، با اولین برخورد با عقائد و شخصیت ایشان حسی ناخوشایند به انسان دست می دهد که : این هم یکی دیگر از افراد روحانی است که فقط اسم و رسمی بی خود بیرون کرده و اگر واقعا چیزی بود مشهور می شد! و همین باعث عدم اعتماد و یا عدم اطمینان کامل به ایشان و راه شان می شود. اما من به شما اطمینان می دهم که پس از اتمام این زندگینامه جمله ای که خواهید گفت این است : عجب مرد بزرگی بوده است! و یا از عظمت شخصیت ایشان به گریه خواهید افتاد که چرا ایشان را کسی نشناخته یا اگر شناخته کم بوده اند؟

فراز و نشیب های این خاطرات از کوچکی و زندگی در تهران و شیفتگی به آیت الله شاه آبادی شروع می شود و با ورود به حوزه و سپس حوزه علمیه قم و آشنایی با آیت الله خمینی ادامه می یابد و سپس وارد جو حوزه ها و جریانات حوزه شده دید نسبتا کاملی از وضع حوزه های آن زمان به ما می دهد ؛ بعد وارد تاریخ انقلاب و فرار از دست ساواک و شجاعت های بسیار در مقابل رژیم شده و با ورود به عراق و حوزه نجف وضعیت تغییر کرده و مبارزه علمی و سیاسی در آن جا ادامه پیدا می کند و ما با جو حوزه ها و کشور عراق آشنا شده و با چشیدن اذیت و آزار از دست دیگران در راه خدا آشنا می شویم. سپس فرار به بیروت و پنج سال اقامت در آنجا و نزدیک کردن شیعه و سنی و مناظرات با علمای لبنان و تشویق مسلمانان به جنگ با اسرائیل و اتحاد با یکدیگر و تربیت شاگردان انقلاب و در نهایت فرار به مکه و عربستان را می خوانیم. و بعد 2 سال جهاد علمی و سیاسی و تدریس اولین درس در صحن مسجد الحرام توسط عالمی شیعی! در پشت مقام ابراهیم و نبوغ علمی را می بینیم و اخراج دوباره از مکه و رفتن به پاریس و ایتالیا برای ادامه جهاد اسلامی و برگشت به ایران و سختی های وارده از دیگران و حوزه قم را درک خواهیم کرد.

إن شاء الله خدای متعال کمک کند و خاطرات بعد از این تاریخ را نیز برای شما به رشته تحریر درآوریم و وضع طلاب قرآنی را که اکنون در حوزه ها مجبور به تقیه هستند و فشار حوزه ها برای سرکوب انقلاب قرآنی بازگو خواهیم کرد.

إن شاء الله که مورد رضای خدای متعال و استفاده شما واقع شود.

مدیر وبلاگ انقلاب قرآنی : فرد آخر!

 

آیت الله صادقی :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین

در مورد بیوگرافی بنده سوال فرمودید ، اصولا من خودم را چیزی نمی دانم ، که بیوگرافی من چیزی باشه. ولی چون امر مومن مطاع است ، از این جهت مطالبی را که الآن در نظرم هست عرض می کنم

در طول شصت سال که از عمر من می گذرد ، تقریبا می توانم عرض کنم که از سنین چهار پنج سالگی خاطراتی در نظر دارم تا کنون.

نظرم هست سال اول انقلاب که دو روز به انقلاب مانده ، از هجرت هفده ساله خودم به تهران رسیدم طبعا همان سال اول شهرستان ها ما را زیاد دعوت می کردند از نظر سخنرانی درباره انقلاب. از جمله شهرستان رشت بود که رادیو تلویزیون از من سوال کردند که شما از کی انقلابی شدید؟ گفتم از سن پنج سالگی! سوال کننده تعجب کرد ، گفت توضیح بفرمایید.

گفتم من پنج سالم بود در مدرسه اسلام ، در گذر مستوفی کلاس تهیه می رفتم. سرود شاهنشاهی می خواندند (برای رضا خان) ، ما هم در صف بودیم مانند سایر اطفال.

اونها می خواندند :

شاهنشاه ما زنده بادا ، پاید کشور به فَرَّش جاودان ...

منم داد می زدم :

شاهنشاه ما مرده بادا ، نپاید کشور به فرّش جاودان!

معلم گوش من رو می گرفت از صف بیرون می کرد ، یه مقداری گوش من رو می فشرد و می گفت : شما سرود نخون!

البته این جریان حساب هایی داشت ، که این رویّه از آغاز چهار پنج سالگی شروع شد: اولا من در یک خانواده روحانی پرورش یافتم و متولد شدم و پدرم از بزرگانِ خطبای ایران و از سر سلسله داران معارضه با سلطنت پهلوی بود ؛ که زندان ها رفت و کتک ها خورد و حتی با شمشیر فرقش رو شکافتند البته تلف نشد در آن موقع و قضایایی بود...

دوران تحصیلات ابتدایی رو گذراندم و وقتی که تصدیق شش رو گرفتم پدرم مرحوم شد ، یعنی چهل و هشت سال قبل (قبل از سال 66).

بنیاد انقلاب اسلامی: در کدام مدرسه گرفتید؟

آیت الله صادقی: مدرسه اسلام ، همان مدرسه قبلی. بعد من به دبیرستان رفتم ، دبیرستانی که آن وقت می گفتند دبیرستان پهلوی در خیابان ری ، حالا شده دبیرستان سمیّه. در آن جا هم یکی دو سال دوره دبیرستانی رو گذراندم. بعد این فکر در من قوّت پیدا کرد که وارد حوزه بشوم و مشغول تحصیلات اسلامی بشوم. هرچه کردند اطرافیانِ ما که البته در تمام کل خانواده ما روحانی وجود نداره ، اصلاً وجود نداره مگر اون اشخاصی که از ما خیلی دور هستند از نظر سببی و نسبی. هرچه کردند که : شما دیپلمتان را بگیرید ، بعد لیسانس ، بعد دکترا و بعدش چه و چه ... گفتم نه! من هیچ نمی توانم دروس دیگری را بخوانم مگر در جنب دروس اسلامی.

سن چهارده سالگی بود که در مدرسه سپه سالار قدیم ، مشغول مقدمات ادبیات شدم. در عرض یک سال مقدمات را که جامع المقدمات و سیوطی و حاشیه و این ها بود تمام کردم و تدریس هم می کردم .

و لکن مهم قضیه که از تمام این جریانات سرتاسری مهم تر است ... و هرگز نظیر ندارد و رنگی ثابت به روحیه من در جریان تحصیلات چه از نظر علمی و معرفتی و عقیدتی و چه از نظر انقلابی داد این بود که مرحوم آیت الله بزرگوار شاه آبادی رضوان الله تعالی علیه ، استاد اقدم حضرت امام خمینی ، که بر حسب تعبیر ایشان آقای شاه آبادی اعلم مَن فی الأرض بود ، در مسجد جمعه تهران که در قلب بازار قرار گرفته ایشان امام جماعت بودند. ما مرتّب به نماز ایشان می رفتیم و هفته ای سه یا إلی چهار شب ایشون درس معارف می دادند. معارف که مشتمل بر فلسفه و اخلاق و عرفان اسلامی بود و طبعا احکام هم در ضمن بود ولی عمق بحث ایشان و محورش معارف عالیه اسلام بود.

من با اینکه به سن تقریبا ابتدای بلوغ بودم {چهارده ، پانزده سالگی} ، با این حال از روی علاقه شدیدی که پیدا کرده بودم در ابعاد گوناگون ، و مخصوصا جذبه ای که بیانات این بزرگوار داشت ، اصلا محو شده بودم در کلمات ایشان و شب روز دقت می کردم فرمایشات ایشان را بفهمم و یادداشت کنم و حتی خدمتشان تحویل بدهم و همین کار رو هم می کردم. می نوشتم و خدمت ایشان می دادم و ایشان می فرمودند: کی نوشته این ها رو؟ عرض می کردم : من خودم نوشتم. می فرمودند : شما خودتون بدون کمک؟ عرض می کردم: بله ؛ و ایشان تعجب می کردند. در ضمن از فلاسفه ی بزرگ شیعه مرحوم آقا میرزا مهدی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه {من القاء القاب می کنم با اجازه آقایون}

بنیاد انقلاب اسلامی : خواهش می کنیم.

آیت الله صادقی: یعنی بزرگان علماء را که اسم می برم ، حتی بهتر این است که برای اینکه تفاضلی در کار نباشه فقط اسم ببرم ، بدون ذکر القاب و عنوان ها که بیشتر وقت نوار رو بگیره ؛ نوار هم که وجود نداره گران هست و پیدا نمیشه {سال 66 این طور بوده}.

مرحوم آقا میرزا مهدی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه که از بزرگ ترین فلاسفه شرق بود در درجه اول و مرحوم آقا میرزا مهدی آشتیانی عموی ایشان که هم عارف بود و هم فیلسوف بود و هم فقیه ؛ با اضافه مطلب که مرحوم آقای شاه آبادی رضوان الله تعالی علیه بود ، در محضر این سه بزرگوار تا آن جایی که امکان داشت من شرکت می کردم و می شود عرض کنم که دروس حوزه را که می خواندم در حاشیه این جلسات و دروس قرار دادم و این یک حُسن اثری داشت تا کنون ؛ که تمام و کل دروس حوزه را ، از ادبیات و منطق و فلسفه و فقه و اصول و ... را در حاشیه احتیاطی قرار دادم و این ها رو اصل اصیل قرار ندادم و به همین خاطر توانستم بعد از چهل سال مطالعه و تفکر و دقت و نوشتن و تدریس ، این تفسیر الفرقان را که سی جلد می شود تحویل جامعه انقلاب اسلامی بدهم إن شاء الله.

---------------------------------------------------

پایان سمت اول