گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده
قسمت سیزدهم
گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده

تناقض:

1.ذات ازلی ≠ ذات حادث

2.صفات ازلی ≠ صفات حادث

3.ذات ازلی ≠ صفات حادث

4.ذات حادث ≠ صفات ازلی

الهی: این دو موجود بی آغاز و با آغاز – نا محدود و محدود- نه در این حالات و نه در حالات دیگر ، هرگز همبستگی و پیوستگی ندارند ، امیدوارم مطلب روشن شده باشد. «تصدیق و تشکر عموم حاضران»

با صرف نظر از آن چه گفتم ، اضافه می کنم که آیا ماده پیش از زمان در «لا زمان» بوده است؟ آیا خودِ کلمه ی قبل و بعد نمودار روشنی از زمان نیست؟ ماده که قبل و بعد دارد ، عمر دارد ، چگونه ممکن است مقداری از عمرش (زمان) به حساب کلیِ عمر او در نیاید و تنها قبل از زمان "ازلیت منهای زمان" عمرش را تشکیل دهد؟

دکتر پایدار: از حُسن استدلال و نیز حُسن خُلق آقای الهی بسیار متشکرم ، انصافاً قابل قبول است.

الهی: چنانچه این دو دلیل را هم نادیده انگاریم از شما می پرسیم که آیا دو ازلی (ماورای ماده و ماده) پذیرفتی تر است ، یا یک ازلی (ماورای ماده)؟ و آیا اصل موجودیّت مادّه مهم تر است یا حرکت و دگرگونی آن؟

پایدار: البته اصل وجود هر چیز ، از حالات عارض بر آن ، به درجاتی مهم تر است.

الهی: پس چگونه ماده در اصل موجودیت نیازی به ماورای خود نداشته – ولی چنان که پیش از این پذیرفتید- در حرکاتی که پس از ازل آغاز کرده به ماورای خود نیازمند شده است؟ این سخن به اعتراف خودتان مانند آن است که گفته شود آقای  می تواند وزنه ی پانصد کیلوگرمی را بلند کند ولی از حرکت دادن آن عاجز است!

دکتر پایدار: تنها تناقضی که فعلاً پیرامون کم و زیاد شدن ازلیّت به نظر می رسد این است که خداپرستان درباره ی خدای ماورای ماده چه فکری می کنند؟ آیا عمر خدایی او نیز ، ازلیّت به علاوه زمان است؟ از آن هنگام که او ، ماده و در نتیجه زمان و حرکت را پدید آورد تا به امروز ، x میلیارد سال گذشته است. آیا این خود به عمر ازلیت می افزاید؟ که در نتیجه ، عمر خدا ازلیّت به اضافه  میلیارد سال خواهد بود و پیش از آغاز زمان ، عمرش ، ازلیت منهای میلیارد سال بوده است؟ این چه ازلیتی است که کم و زیاد می شود؟

الهی: خودِ کلمه ی ماورای ماده ، نمایانگر این است که این موجود ازلی ، ماورای ماده ، حرکت ، تغییر و ترکیب ، و تمامی عوارض و نمود های ماده نیز هست. او به تمام معنای کلمه ، ازلیت و ابدیّت (سرمدیّت) است؛ هرگز نه آغاز داشته و نه انجامی دارد ، او در زمان و مکان نمی گنجد؛ پیش از زمان و مکان بوده و پس از انقراض جهان ماده نیز خواهد بود؛ کم و زیادیِ زمان ، عمر موجودی را کم و زیاد می کند که در تصرّفِ زمان بوده و مادی باشد ، چه از آغاز ، "زمانی" باشد و چه «به پندار شما» در میانه ، "زمانی" گردد! اگر هم ماده – بر پایه فرض پیشین شما- از ازل ، بی زمان و بی حرکت بوده است ، بالاخره پس از ازل دچار دگرگونی شده و همدوش زمان ، "زمانی" است.

ولی خدای ماورای ماده هیچ گاه تغییر ، تبدیل و در نتیجه حرکت و زمان در ذات مقدّسش راه ندارد ، تا فزونی و کاستیِ زمان، عمرش را زیاد یا کم کند. اصولاً لغتِ "عمر" ، درباره ی موجودی که هیچ گاه زمانی نبوده و نخواهد بود بی مورد است؛ او ما فوقِ "عمر" است ، خلاصه آن که چون زمان ، نمودار حرکت است و آفریدگار ماورای ماده ، هرگز حرکت و دگرگونی نداشته و نخواهد داشت ، زمان هم به هیچ وجه برای او نیست؛ ازلیت خدا با زمان، اضافه بردار و قابل جمع نیست تا زیاد و کمی در او ایجاد کند و اصولاً ازلیت به معنای واقعی قابل کم و کاست نیست. خدای بی آغاز و نا محدود ، نه پیش از آفرینش زمان و "زمانی ها" در زمره ی آن ها بوده و نه پس از آن؛ آری ، او پس از ازل ، زمان را در ماده و همدوش ماده آفریده است ، نه در ذات خودش.

و چنان که آفرینش جهان ماده – پس از ازل- مستلزم مادی شدن و یا مادی بودن ذات اقدس الهی نیست ، همچنین آفرینش زمان در ماده ، ذات اقدس آفریدگار را "زمانی" نمی کند.

ولی ماده ازلی «بر فرض شما» پس از ازل ، در ذات خود ، "آغاز زمانی" داشته و این ، خود برهانی است روشن بر این که ذات ماده ، "زمانی" است و گرنه زمان را به خود نمی گرفت ، ذاتش حادث و آغازنده است؛ و گرنه صفت حادث (زمان) را به خود نمی پذیرفت.

آری، ذات خدا با زمان جمع نشده و نمی شود ، و روی این جهت محکوم به زمان نخواهد بود؛ ولی ذات ماده "زمانی" است و این خود گواهِ آغاز داشتن و حدوث ماده است.

مهندس شادفر: از آقای الهی اجازه می خواهم چون همکار عزیزمان آقای دکتر پایدار خسته شده اند و چه بسا خودِ خستگی ، موجب عقب نشینی باشد ، من دنباله ی گفت و گوی ایشان را به دست گیرم.

الهی: اگر خستگی موجب محکومیت باشد ، من که تا کنون با هفده نفر از آقایان محترم ، گفتگوهای گوناگون انجام داده ام ، بایستی برای هفدهمین بار عقب نشینی کرده باشم ، بسیار خوب بفرمایید؛ «و الله غالبٌ علی أمره».

شادفر: شما پرسیدید که دو ازلی (ماورای ماده و ماده) یا تنها یک ازلی پذیرفتی تر است؟ چه مانعی دارد در جهان دو موجود ازلی وجود داشته باشد؟ ماورای ماده و ماده.

الهی: اگر ازلیتِ ماده در جبهه های گوناگون دچار شکست قطعی نمی شد ، چندان مانعی نمی داشت؛ ولی چون این ازلیّت ، همدوش با نیازی که آقای دکتر پایدار برای ماده قائل شدند ، به خودیِ خود در جبهه ی ازلیّت شکست خورده و با دست نیرومند استدلال به خاک سپرده شد ، هرگز برای نفی آن ، به دلایل دیگر نیازی نداریم. آقایان محترم! مگر خودتان اعتراف نفرمودید که ازلیّت ، بی نیازی مطلق است؟

بنابراین ماده – که در دگرگونی های خود ، نیازمند به ماورای ماده است- ازلی نخواهد بود ، اگر تنها به نامگذاری دلخوش هستید، ما هم عرضی نداریم که شما بفرمایید ماورای ماده از نظر نام و حقیقت ازلی است ، ولی ماده تنها به لفظ ازلیت تبرّک جُسته و از معنای آن بهره ای ندارد.

شادفر: اکنون در دو جبه ی دیگر (تغییر و ترکیب) گفتگو نمایید. اگر ماده در دو جبهه ی گذشته (زمان و حرکت) تجدید حیات کرد ، بناچار بایستی از نمود های دیگرش گفتگو نمود.

الهی: از آنچه به طرق گوناگون برای شکست ازلیت ماده در جبهه ی نخستین یادآور شدیم ، دیگر جای اگر و مگر نیست؛ ولی با این وصف ، به منظور محاصره ی چهار جانبه ی ماده ، گفتگوی خود را ادامه می دهیم. نخست فرمایش رسول الله حضرت محمد صلّ الله علیه و آله و سلّم را که با مادیّین داشته اند و در آغاز گفتگو ، به عنوان پرسشی اساسی مطرح شد تکرار می کنیم که: "اگر جهان آغازی داشت ، چگونه بود که اکنون نیست؟" پاسخ منصفانه این است که تمامی نشانه های نیاز و آغاز (حدوث) ، جهان ماده را احاطه کرده ، به طوری که هیچ گاه از این سیه روزی و نیازمندی[1] نیاسوده و نمی آساید ، چنانکه از امام امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که از جمله دلایل حدوث اجسام:

1.       حرکات و تغییراتی است که همدوش با ماده بوده و هست؛ به گونه ای که هیچ گاه از عوارضِ پیاپیِ تغییر و حرکت نیارمیده است.

2.       ماده در اصلِ سازمان و موجودیّتِ خود نیازمند به پیوست اجزایی چند است و در سراسر جهان ماده ، وجود کوچکترین درّه ای که ترکیب نداشته باشد ، امکان پذیر نیست.[2]

شادفر: اکنون علم به ما نشان می دهد که اجزای ترکیب دهنده ی اتم (الکترون ، پروتون ، نوترون ، پوزیترون و ...) نه قابل تجزیه اند و نه از اجزایی دیگر ترکیب یافته اند؛ و همین اجزای نامبرده ماده ی نخستین جهان طبیعت می باشند.[3]

الهی: پیرامون ماده ی نخستین جهان ، سخنانی داشته و فرضیه ها و احتمالاتی را بیان کردیم[4]؛ فعلاً چیزی که با بحث ما تناسب دارد این است که حقیقت ماده ی نخستین جهان بر همگان پوشیده است و هرگز نمی توان ادعا کرد که همین اجزاء ، اتم باشند؛ این شعاع کوتاه کنونیِ بشر است که تنها توانسته قلب قلعه های اتمی را بشکافد و اجزایی چند به پندار خود برای آن بیابد ، و تازه روز به روز جدیدتر از این قلعه را کشف می کند.

اما آیا خود این اجزا ، ترکیبی از اجزای دیگر نمی باشند؟ درست است که بشر هنوز نیافته ، ولی نیافتن غیر از نبودن است ، وانگهی اصولا ماده هرچه باشد ، بناچار مرکب از اجزایی چند است و ما هرگز نمی توانیم به ماده ای برخورد کنیم که مرکّب نباشد. درست است که ماده در دو جبهه ی تجزیه ی فیزیکی ناگزیر متوقّف خواهد شد:

1.       جبهه ی توانایی و قدرت دانش بشر که تا حدی معیّن می تواند اجزای ترکیب دهنده ی ماده را تشخیص دهد و تجزیه کند و هنوز هم به آن حد نرسیده است.

2.       جبهه ی قدرت تجزیه پذیری خود ماده ، زیرا ماده در آخرین مرحله ی تجزیه فیزیکی به جایی می رسد که جدا کردن اجزای آن مساوی با نابودی خود ماده است؛ که در آن جایگاه ، ماه منهای ترکیب ، همان ماده منهای ماده خواهد بود.

اصول زیر نیز از نظر عقل روشن است: ماده بدون ترکیب ، نه موجودیت خارجی دارد و نه عقلی و وهمی ، زیرا معنای مادی بودن ، لااقل محدود بودن به طول و عرض است ، گرچه با حواسّ غیر مطلق ما احساس نگردد.

موجود مادی که محدود است ، طبعاً بایستی از اجزای محدود ترکیب یافته باشد ، نه نامحدود؛ زیرا این اجزاء هرگز نمی توانند بدون به هم پیوستگی محدود باشند.

در نتیجه ، تجزیه پذیری ماده در جهان خارج از وهم و تصوّر ، کرانه ای دارد (انتهایی دارد) ، ماده در پرتو قدرت بی انتها ، تا حدی قابل تجزیه است و در آخرین مرحله تجزیه پذیری ، تجزیه اش برابر با صفر خواهد بود. همان گونه که ماده منهای زمان و حرکت ، تعبیر دیگری از ماده منهای ماده است – زیرا زمان و حرکت از برادران همزاد و لازمه ی جدایی ناپذیر مادّه اند – همچنین تشکیل از اجزاء- و لااقل دو جزء – تعبیر و بیان دیگری از حقیقت ماده است ، و ماده منهای ترکیب ، یعنی ماده منهای ماده.

در قسمت بعد ، صحبت های الهی ادامه پیدا می کند که فعلا آن را در این جا به پایان می رسانیم.



[1] سیه رویی ز ممکن در دو عالم         جدا هرگز نشد ، واللهِ اعلم

[2] به نقل از کتاب احتجاج مرحوم طبرسی (ره)

[3] اکنون اجزای کوچک تر اتم (کوارک و ...) ، و اجزایِ اجزاء اتم کشف شده و هنوز هم درباره کوچکتر از آن نظریاتی می دهند از جمله رشته های انرژی {که البته همگی نظریه اند} و اگر نظریه رشته های انژی صحیح باشد ، اثبات می شود که اجزاء آخر ، انرژی هستند و این انرژی های ثابت را اگر نابود و پوچ کنیم و یا رشته ها را از هم بگسلیم، ماده و انرژی به تمامی نابود می شود،مطلبی که در ادامه الهی با آن اشاره خواهد کرد {ترکیبی بودن ماده و جدا کردن اجزاء آخر ماده}. البته گفته شد که رشته های انرژی فعلا فرضیه اند. مصحح دوم

[4] به کتاب "ستارگان از دیدگان قرآن" مراجعه شود.