گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده
قسمت چهاردهم
گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده

"ماده دو بعدی است"

الهی: در آخرین مرحله تجزیه پذیری ماده ، ماده دو بعدی است؛ چه دو بُعد هندسی (طول و عرض بدون عمق) و چه دو بُعد فیزیکی، یعنی دو جزء ؛ و این آخرین مرز تجزیه پذیری ماده ، برای ما قابل فهم نیست ، ولی چاره ای جز پذیرش آن نداریم ؛ و اگر هم دو بُعد با نظریات علمی مخالف باشد ، برای این که خوب تر بتوانیم بفهمیم ، بگوییم "سه بعد"؛ سه بُعد هندسی و یا سه جزء فیزیکی و این حالت را به عنوان آخرین مرز تجزیه پذیری ماده تصور کنیم.

در این جا تنها قدرت بی نهایت آفریدگار ، می تواند این ماده را تجزیه کند ؛ ولی نتیجه ی این تجزیه نابودی ماده است ، زیرا این اجزاء هرگز نمی توانند بدون به هم پیوستگی ، موجودیتی داشته باشند.

و همانگونه که در آغاز آفرینش ماده ، همین اجزاء ، به حالت پیوسته به وجود آمده اند ، نابود ساختن ماده نیز در تجزیه ی آن است که پس از تجزیه ، هیچ چیزی وجود نخواهد داشت؛ نه آن که اجزای گسسته از یک دیگر باقی بمانند؛ زیرا ما فرض می کنیم که این جا آخرین مرز تجزیه پذیری ماده است ، اکنون این دو جزء و یا سه جزء ترکیب دهنده ی آخرین مرز موجودیت ماده را در نظر می گیریم. این ترکیب ، ترکیب حیاتی ماده است که ماده بدون آن ، ماده منهای وجود است.

در این جا می پرسیم آیا هیچ یک از این اجزاء از پیش خود ، "ازلیت" و بی نیازی به سایر اجزاء دارد یا همگی در نیاز به یکدیگر برابرند؟ پر واضح است که یکایک این اجزاء پیش از ترکیب چیزی نیست ، چون مرکب نیست؛ پس ماده نیست. این اجزاء ، هر یک جداگانه چیزی نیستند ، مرکب مادی نیستند و تنها این ترکیب است که همراه با موجودیت اجزاء ، واقعیت مادی را نمایان می کند ، نه آن که ترکیب آن ها ، پس از موجودیت مادی آن ها باشد ؛ پس هر یک از اجزاء در موجودیت مادی ، نیاز ذاتی به یک دیگر دارند ، چنان که دیگر اجزاء نیز متقابلا چنانند.

و اکنون که یکایک این اجزای حقیقی ، بجز فقر و نیاز ، چیزی ندارند و از مجموعه ی فقرا هم بی نیازی پدید نمی آید ، به ناچار این مجموعه ی گدایان – به حکم ضرورتِ ترکیب- نیازمند به ماورای ماده خواهند بود.

نیازمندی در اجزای آخرین مرز موجودیت ماده مسلم است ، و اینکه هیچ کدامِ این اجزاء ، از "خود" ، موجودیت منهای ترکیب ، و استقلالی در برابر دیگر اجزاء ندارند ، روشن است.

روی این اصل ، ترکیب ماده بیانی دیگر از نیازمندی است ، نیازمندی به چه کسی؟ به خودشان؟! این هم معقول نیست ، زیرا موجودی که تمام هستی اش نیاز است ، چگونه بوسیله ی خود و یا همانند خودش رفع نیاز کند؟

بنابراین موجودی ماورای اجزاء و ماورای این مرکب، از آن ها رفع نیاز کرده؛ اجزا و ترکیبشان را همسان و یکی آفریده است، و این ماده است که داراییِ دیگری بجز ناداری ندارد؛ و خودِ نمودش و وجودش و ترکیبش ، برهانی روشن بر وجود حقیقتی بی نیاز و مطلق در پشت دیوار ماده است.

آخرین مرز ترکیبی ماده = نخستین اجزاء نیازمند

در این جا ، با صرفِ نظر از پشت دیوار ماده ، هر چه جستجو کنیم ، به جز نابودی و نیاز چیزی نمی بینیم ، و اکنون که جهان ماده را می نگریم ، جز به وجود جهانی سراسر نیاز بر نمی خوریم؛ این خود ، دلیل بر وجود آفریدگار بی نیاز است ، آیه ی مبارکه ی زیرین بهترین راهنمای ما برای درک این حقیقت است:

"و من کلِّ شیءٍ خَلَقنا زَوجَینِ لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ * فَفِرُّوا إلی اللهِ إنِّی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ مُبینَ" {الذاریات : 49} و از هر چیزی جفت – مرکّب- آفریدیم شاید شما هشیار شوید – که سراسر جهان بجز ترکیب و نیاز چیزی نیست – پس بسوی خدا فرار کنید ، محققاً من برای شما از طرف او هشدار دهنده ای روشنگرم.

در این جا "زوجین" تمامی حالات ماده را تا آخرین مرز موجودیت ماده ، که تجزیه اش برابر با نابودی آن است در بر می گیرد؛ یعنی ، ماده منهای ترکیب ، همان ماده منهای ماده و برابر با هیچ است ، خودِ نیازمندیِ ماده ی مرکّب ، چنان می نماید که اصولاً ماده و هر موجود مادی ، در ذات خود صفر است ، حالت پیش از وجودش ، با حالت پس از وجودِ آن ، فرقی در صفر بودنش ندارد ؛ تنها تفاوت در این است که پس از وجود یافتن ؛ استمرارِ وجودش در پرتو آفریدگاری تواناست ، و همان طور که او را به وجود آورده ، همو نگهدارنده ی این موجودِ در حقیقت صفر است؛ موجودی که نیاز مطلق است ، ولی از نظر قدرتِ خلّاقه ی الهیه – به وسیله ای برون از ذاتش- چنان می نماید که در زمره ی اعداد است؛ اما از نظر ذاتش صفر است.

آری در این حال: "فَفِرُّوا إلی اللهِ إنِّی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ مَبینٌ"

اکنون که در این جهانِ نیاز و ترکیب ، هرگز آثار بی نیازی و استقلال و هستیِ ذاتی وجود ندارد ، به حکم عقل بایستی بسوی آفریدگار بی نیاز و برآورنده ی هر نیاز ، دست گدایی دراز کرد؛ خواهی نخواهی اوست که ماده را پدید آورده و هم اوست که نگهدار ماده است – اگر آنی نور هستی را از ما باز پس گیرد؛ و نگاهبانی خود را از ما دریغ کند ، همچون آغاز ، عدمِ محض خواهیم شد ، چون صفر؛

اگر چه اکنون هم که "هستیم" در ذات خود صفریم ، و تنها به عنایت او ، گویی عددی از اعدادیم.

«فَفِرُّوا إلی الله ...»

بنابراین ، ناگزیر بایستی دست از این جهانِ سراسر نیاز بر داریم و هرگز بر آن تکیه نزنیم ، پیوند دل به آن ساحت قدس ببندیم ، روی بسوی او آریم که هرگز ترکیب و نیاز و آغازی ندارد.

و اللهُ هو الغَنیُّ الحمید ... و إلیه یُرجَعُ الأمرُ کُلُّه ، و خدا همو بی نیاز مطلق ستوده است ... و همه چیز تنها بسوی او بازگردانده می شود ، آری: بازگشت همه چیز بسوی اوست ، و : "قل اللهُ خالقُ کلِّ شیءٍ"{الرعد:16} بگو خدا آفریدگار هر چیزی است.

آقایان محترم! جهان ماده با این نیازمندی ، که سراسر وجودش را فرا گرفته ، با زمان ها ، حرکات ، تغییرات و ترکیباتی که دارد ، با آن که از تمامی ارکان وجودش ندای نیازمندی به گوش وجدان و خرد می رسد؛ اگر ازلی باشد ، بناچار دو کلمه ی ازلیت و حدوث: بی آغازی و آغاز ، بی نیازی و نیاز ، بایستی دارای یک معنا باشند.

«تصدیق عموم حضّار» مبنی بر این که اکنون دو گام از سه گام موعود را پیموده ایم:

1.       در جهان ازلیتی است.

2.       این ازلیت در انحصار ماورای ماده است.

مهندس منکهاوس: خدای خداپرستان به عقیده ی آنان دارای تمامی کمالات ، علم و قدرت بی نهایت و ... است ، و دلایل شما از آغاز تا کنون برای اثبات این دعوی کافی نیست ؛ اگر همراه با منکرین ماورای ماده ، که ماده نخستین را عاری از عقل ، علم ، ادراک و اختیار می دانند ، خدای ماورای طبیعت را نیز این گونه بدانیم ، چه می شود؟

الهی: ألا یعلمُ مَن خَلَقَ و هو الطیفُ الخَبیرُ؟ {الملک:14} «آیا کسی که آفرید نمی داند و حال آن که او بسیار باریک بین و آگاه است؟» و این آگاهی در آفریدگانش بس نمایان و پیداست ، چگونه عقل می پذیرد که آفریدگار نادان باشد ، ولی گروهی از آفریدگان او ، دانا باشند؟ در این صورت چرا این دانایان از آفرینش کوچک ترین موجود زنده یا مرده ای ناتوانند؟ و حتی از فهم و درک این همه قوانین حاکم بر جهان آفرینش محرومند؟ این چه موجود دانایی است که میلیونها برابر از شخص نادانی ناتوان تر است؟

«أفَمَن یَخلُقُ کَمَن لا یَخلُقُ أفَلا تَذَکَّرُونَ» {نحل:17} «آیا پس – با مشاهده ی آن آفرینش عظیم- ، کسی که می آفریند، چون کسی است که نمی آفریند؟ پس آیا هشیار نمی شوید؟» آیا این دو در نادانی و ناتوانی برابرند؟

پاسخ سؤال شما از رهگذر این دو پرسش قرآنی – که به منظور بیدار کردن وجدان و هشیار نمودن خردمندان نازل شده است- روشن می شود؛ حال که در آفرینش این جهانِ بیکرانِ پر از اسرار و قوانین منظّم علمی ، نهایت علم و باریک بینی ضروری است ، چگونه می توان گفت: این دستگاه عظیم ، از جهل و نابسامانی پدید آمده است؟!

بشر که این همه دعوی علم و هنر می کند ، و در طول صد ها قرن برای پرده برداری از اسرار جهان میلیون ها گام برداشته است ، هنوز در پشت دیوار فولادینِ حقیقت ماده ، انگشتِ تحیّر به دندان می گزد و تازه با فتح بخشی از قلعه های اتمی توانسته اندکی از عناصر را به عناصر دیگر تبدیل کند و به اعتراف مشعلداران و شکافندگان علم ، تنها به یکی از میلیون ها قانون علمی که بر جهان حاکم است (قانون جاذبه ی عمومی)[1] آن هم بطور ناچیز پی برده است {البته اکنون قوانین دیگری نیز پیدا شده اند که برای تعریف جهان به کار می روند که البته در جمع آن ها مشکلاتی وجود دارد}.

اکنون عصر مسافرت های کیهانی و تسخیر فضاست ، ولی تا کنون بشر نتوانسته کوچکترین ذره ای را با نیروی قدرت و علم خود پدید آورد ، هنوز توانسته است حقیقت ماده را آن گونه که هست ، دریافت کند ، و بسیاری از اسرار دیگر ، که حتی به کرانه ی مفهوم آن ها هم نرسیده است ، تا چه رسد به واقعیت آن ها.

آیا این بشر ، دانا و نیرومند و کاردان است؛ ولی آفریدگارِ وی و جهانِ بی کرانِ پر از میلیون ها اسرار ، نادان و ناتوان و ناآگاه است؟

چگونه از نادانی ، این همه بدایعِ مرموز و بهت انگیز پدید می آید که دانایان ، حتی از یکی از میلیون ها اسرار آن عاجزند؟ اگر نظم دستگاه آفرینش و ارتباط قوانین علمی حاکم بر جهانِ ماده ، نتواند نموداری از علم و حکمت باشد ، پس چه چیزی نماینده ی آن ها خواهد بود؟

"وَ لَئِن سَألتَهُم مَن خَلَقَ السماواتِ و الأرضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ العزیزُ العلیمُ" {زخرف:9} «و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان ها و زمین را آفرید؟ بی گمان همی گویند آن ها را آن نیرومندِ غالب بسیار دانا آفریده است.» آری هر کس به پدیده بودن چهره های گوناگون آفرینش باور داشته باشد ، چنان که درباره ی پدید آورنده ی آن ، از او پرسش کنی ، بی درنگ خواهد گفت: قادری حکیم و نیرومندی دانا آن را پدید آورده است. آفریدگار ، چه ماورای ماده و چه به پندار مادیین ، ماده ی نخستین باشد از داشتن علم و قدرت و حکمت و کاردانیِ مطلق ناگزیر است.

ما اگر به دیوانه های زنجیری تیمارستان ها هم بگوییم که شخصی بسیار نادان و ناتوان ، بنایی باشکوه را ساخته! و یا بر حسب تصادف ، اجزای سنگ و سیمان و آهن به هم پیوسته شده و آن را پدید آورده است ، از شدت تحیّر و شگفتی زنجیر پاره می کنند ، تا چه رسد به عاقلان و دانایان!

اگر از نادانی و ناتوانی ، این همه آثار دانش و توانایی بر می خیزد که دانشمندان حتی از درک آن عاجزند ، پس چه بهتر که بشر به جای کسب دانش ، و پژوهش های دامنه دار برای افزودن علم ، به تنبلی و نادانی گراید ، تا او هم مانند آفریدگار! منشأ این همه آثار و نمود های بُهت انگیز گردد ، چه بهتر که برای کرسی های استادیِ دانشگاه ، از عمله های بی سواد ، و به منظور طرح نقشه های دقیقِ بُرج ها از مردمان ابله و سفیه ، و برای ایجاد تونل ها در دل کوه های بلند به جای مواد منفجره ی قوی از جرقّه های فشفشه استفاده شود!

حال که به گمان مادیین ، آفریدگار ، علم و حکمت لازم ندارد ، پس بشر نیز باید برای پیشروی در کار های خویش و همگامی با عامل جاهل طبیعت! قدرت خود را به جای افزودن علم ، به مصرفِ جهل رساند! اکنون اختیار با شماست.

این سخن ، درست مانند آن است که گفته شود : ساختمانی بسیار زیبا و مجهز به تمامی وسایل مدرن روز را مغزی منحرف و کج سلیقه که هیچ گونه اطلاعات مهندسی و معماری نداشته ، سازمان داده است ، ولی فلان اتاق کاه گلی با طاق کج و دیوار های بلند و کوتاه و زمین پر فراز و نشیب ، اثر معماریِ مهندسی دانشمند و خوش سلیقه بوده است.

مهندس منکهاوس: ما زیبایی و نظم جهان را بر عهده ی جهل و عجز نیروی ماورای ماده نمی نهیم؛ بلکه چون این نیروی ازلی ، آغاز به آفرینش جهان کرد ، بر حسب شانس و تصادف و اتفاقات این جهان زیبا را پدید آورد و به حرکات و قوانین علمی مجهز نمود.



[1] - نیوتون می گوید که : علم بشر در مقابل جهلش بسیار ناچیز است و با تمامی کاوش ها ، تنها یکی از میلیون ها قانون علمی جهان را که جاذبه ی عمومی است دریافته و تمامی معلوماتش نیز از همین قانون است. {البته اکنون قوانین دیگری هم پیدا شده اند}.